تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥

چكامه

تا به كى اى نفس زشت كيش بدآيين * دنيا بگرفته‌اى و هشته ز كف دين چند كنى در هواى نعمت دنيا * هردم انديشه‌اى ز نو ، چو مجانين آتش حرصى كه در روان تو افروخت * ز آب دوصد بحر مىنيابد تسكين آدم كز بوستان خلد جدا ماند * كافرم ار جز تو كس نمودش تلقين كشتن هابيل و كين كشيدن قابيل * جز تو بگو تا كه مايه بود در اين كين فرعون از حيلهء تو گشت سيه‌روز * شدّاد از كينهء تو ماند به سجّين گرنه ز كيد تو بود ز امر خداوند * تا زچه‌رو سر كشيد بندهء مسكين زين‌سان ز آغاز دهر تا شود انجام * خلق ز فكر تو مانده در دم تنّين « 1 » چونان كايدون حكيم از تو به رنج است * شرم كن و در غمش ميفكن چندين خسته‌روان تا به كى ز كين تو ماند * اى ز خداوند بر روانت نفرين بس كن اين حيله تا به چندش هردم * بازى ديگر دهى چو لعبت چو بين گاه طمع را به رى بريش بر شاه * تا كه به بكر سخن ببندد كابين گاه ثنا را به نثر سازد ترصيع * گاه دعا را به نظم سازد تضمين گاه ز حدّ آتشى به جانش فروزى * در كم و در كيف صد چو آذر برزين « 2 » افكنىاش گه به دام حيله و تزوير * تا كه به تقليد در شود ز ره دين گويى رو ، زهد پيشه ساز و ريا كن * مال خلايق بخور به زاويه بنشين تا شود از سادگى و گولى بر خلق * آفت دنيا و دين به‌سان شياطين سبحه و سجّاده و عصا و ردايى * كار ورع را تمام ساخته رنگين گه ز سر زرق رخ گذاشته بر خاك * گه ز ره زهد خشت ساخته بالين گاهش گويى چه دوزخ و چه بهشتى * زو دل خود در كف خيال منه ، هين !
هامش
( 1 ) - تنّين : اژدها ( 2 ) - آذر برزين : آتشكده‌اى در فارس .