تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
سهراب سپهرى و اخوان ثالث و بهمنى دلبستگى زيادى نشان مىدهد .

شروه خوانى

بيا سهم حضورت را بهارى ناگهانى كن * تمام واژه‌هايم را بگير و آسمانى كن نمىآيى دلم در حسرت يك روز خواهد مرد * بيا ذهن دلم را خالى از اين بدگمانى كن سكوتى ممتد از سمتِ در و ديوار مىبارد * بمان با من كمى با دردهايم همزبانى كن تو مىآيى و من در انتظارت ، سخت مىمانم * مرا هرچند مىخواهى رها در شروه خوانى كن به يمن نام سبزت چارفصل سرد شعرم را * لبالب از غزلهايى به نام مهربانى كن تو مىدانى چقدر از ديدنت من سبز خواهم شد * حضورت را بيا در من بهارى ناگهانى كن

رى را

مردى كه گم كرده دلِ دريايىاش را * تنها همين سرمايه و دارايىاش را هر شب فقط در آسمان تلخ غربت * با ماه قسمت مىكند تنهايىاش را هر شب كسى تا سرزمين خوابهايش * مىآورد آن نيمهء نيمايىاش را امّا كسى در حجم خوابش شعله‌ور شد * سوزاند حجم خالى تنهايىاش را بانوى سبزى آمد و در خاطرش ريخت * گيسوى باران‌خوردهء حوّايىاش را رو به تمام خوابهاى سبز و روشن * او برد سمتِ وسعت يلدايىاش را « رى را » دوباره آسمان ابرى است ، شايد * مرديست گم كرده دل دريايىاش را