تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥

شبيه آرزوى من

پرندهء مسافرم ، سكوت را سرود و رفت * و يك بغل ترانه را ، از آسمان درود و رفت در اوج عاشقانه‌ها غريب و خيره مىنشست * و با نگاه ساده‌اش ، دل مرا ربود و رفت شبيه آرزوى من ، مثل يك ستاره بود * دل مرا در عاشقى ، شبيه خود نمود و رفت در آن كبود آشنا ، و در غروب شهر ما * هميشه مهربان من ، شبانه پر گشود و رفت كنار تك‌درخت دل ، كه پاى رودخانه بود * پرندهء مسافرم ، سكوت را سرود و رفت

وقتى كه . . .

وقتى كه آفتاب سلامى دوباره كرد * درياچه بىدريغ و چه روشن جواب داد مردى كه سرخ سرخ صدا كرد زندگى * معناى ناب را به حريم كتاب داد
*
وقتى كه آسمان به زمين ضجّه مىكشيد * شولاى خاكريز زمين چاك‌چاك شد آن‌گاه عشق در شب شعر سپيد نور * در شامگاه آينه‌ها تابناك شد
*
در لحظه‌هاى پرتپش واژه‌هاى ناب * آهى ميان ما و خدا مستجاب شد يعنى نماز معجزهء استجابت است * وقتى كه انعكاس خوش آفتاب شد
*
دردا كه در ستاره بارى شب‌هاى پردعا * دستى دراز و كاسهء خالى نصيب ماست وقتى كه اشك يك‌قدم از ما جلوتر است * حيف است اينكه آتش حسرت رقيب ماست
*
وقتى كه كودكانه‌ترين قصّه‌هاى باغ * در برگ برگ سبز درختان نوشته شد مفهوم بىرياى صداقت سپيد و پاك * در ذهن‌هاى عاشق گل‌ها سرشته شد
*
امشب كسى به پنجره‌هامان سرك كشيد * درهم شكست شيشه و ديوار و مرز را
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 635 | سيد محمد باقر برقعى