چنين كه سيب تنت آبدار و شيرينست * چگونه مىشود از تو حذر كند شاعر
تو مثل قصه مادربزرگ جذابى * كه مىشود شب را با تو سر كند شاعر
به انتهاى تو هرگز نمىرسد « حشمت » * نمىشود كه تو را مختصر كند شاعر
يا حسين عليه السّلام
اينجا زمين به ماتم گلهاى پرپر است * هر چشم مست ماهى در خون شناور است
خون سياوش است كه مىجوشد از زمين * اين لالهها كه دشت از آنها معطر است
در ماتم غريب گل سرخ تا ابد * پائيز جان ، تمام زمين لالهپرورست
خيمه به خيمه آتش خونست و تشنگى * شعله به شعله چشم ز خون گريهها تر است
هر لب زغال سرخ شده است از فراق آب * هر كودك از عطش به خدا خونينجگر است
خورشيد روى چو به نيزه غروب كرد * از خون اوست ماه بدينسان منور است
« حشمت » چگونه گريه كنم در عزاى او * آنجا كه لاله سرور گلهاى پرپر است