تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
مىآيد و هراس من از اين است ، كاين قامت بلند چه خواهد شد ؟ * آن صبر باشكوه خدا ، زينب ، آيا هنوز مانده به‌جا در باد ؟ اين چشم‌هاى ابرى پا در زاى ، توفان عن‌قريب شگفتى را * در ژرفناى پستى قومى تلخ ، خواهد نمود سخت به پا در باد آشوب لحظه‌هاست كه مىبارد ، يا خطبه‌هاى شعله‌ور سركش * اينك كه مانده است جا ، آرى ، تنها صدا صداست صدا در باد مىآيد و اگرچه كه مىدانم ، سنگين عزاست اين غم را * مىآيد و اگرچه كه مىدانم ، سنگين عزاست اين غم را مىآيد و درست نمىدانم ، درد از كجاست تا به كجا در باد

پژواك

باران ، قطره‌قطره ، بر خاك مىنشيند * اين شعله‌هاى عشق است نمناك مىنشيند امشب هوا چه لبريز از خاطرات ابريست * مهتاب لحظه لحظه ، غمناك مىنشيند امشب سكوت سرشار ، در باغ مىشكوفد * غم دانه دانه دانه ، بر تاك مىنشيند امشب كه واژه‌هاى ، بىتاب آسمانى * بر شعر عاشقانه ، بىباك مىنشيند برخيز شاعرانه تا بىصدا بروييم * تا اين سكوت جاريست ، پژواك مىنشيند

چه مىشود . . .

تنهايىات را مىسرايم ، تا خدا ، اى مرد ! * آواز غربت در گلويم مانده جا ، اى مرد ! با زخم‌هاى ناگزير شانه‌ها اين‌بار * ماييم ، ما ، درديم آرى تا خدا ، اى مرد ! شب‌ها كه طغيان مىكند اين ناشكيب اين چاه * مه مىشود تا دوردستِ چشم‌ها ، اى مرد ! بىپرده مىگويم ، كه تا آن انتظار دور * مىافتد آخر اين دل بىدست و پا ، اى مرد ! با لهجهء آتش صدايت مىكنم آنك * زيراكه ما با شعله‌هاييم آشنا ، اى مرد ! با درد ، - اين مفهوم داغ شيعه بودن - ما * گسترده مىگرديم تا بىانتها ، اى مرد !