تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
پروانه شدم تا هدف عشق بپويم * آنگاه ببين تا چه غريبانه بميرم در بارگهت تشنهء ارباب وفايم * بگذار در اين ميكده جانانه بميرم فرزند زمان هستم و آلوده پاكى * بنگر كه ز هجران تو بيگانه بميرم آواز قنارى دگرم گوش نيايد * يكباره بگو تا كه به افسانه بميرم در هجر لبان تو قلم از سخن افتاد * « حشمت » قدمى تا كه به افسانه بميرم

غرق انتظار

كنار پنجره‌اى عرق انتظار منم * براى آمدنت آه ، بىقرار منم تو مثل بارش ابرى پر از ترنم شعر * گل هميشه خزانى تو ، بىبهار منم نگاه خيس من از انتظار مىگويد * به گريه گريه ، به راه تو ، آبشار منم دوباره مىرسد از راه اسب قهوه‌ايت * سوار نيستم امّا ببين غبار منم غريبه‌اى كه ندارد پناه در باران * به زير چتر دل‌انگيز روزگار منم

به ياد دوست : حسين منزوى مرا بسوزانيد

تمام خاطره‌هاى مرا بسوزانيد * و شعرهاى مرا بىصدا بسوزانيد از آتش لب من كاغذ تن او را * به بوسه‌هاى مگر جابه‌جا بسوزانيد به جاى شمع دلم را به محفل عشاق * شبانه از تف آن آه‌ها بسوزانيد مرا بريد به دوران تلخ ابراهيم * و مثل او ، ز براى خدا بسوزانيد و گفت ، منزوى آرام پيش « حشمت » كه * مگر به هيمه عشقم ؟ مرا بسوزانيد

قصه مادربزرگ

به چشمهاى تو بايد نظر كند شاعر * مگر به شهر نگاهت سفر كند شاعر چقدر چشم تو وحشىتر از آتش * كدام بيت تو را شعله‌ور كند شاعر