تويى كه مثل غزلهاى عاشقانه من * رسد تبار تو تا قبلهء شقايقها
تويى كه از همه آبها زلالترى * تويى كه وسعت تو بىكرانتر از دريا
دلم به شوق تو چون آهوى فرارى شد * مگر به دام تو افتد دويد تا هرجا
دوباره شاعر تو در هجوم هذيان است * دوباره شاعر تو از تو گفته أى زيبا !
تمام دفتر « حشمت » پر از ترانهء توست * نگاه كن به غزلهاى او شبى آقا !
آرش
ز تير عشقت آرش ، مرز ايران را نشانم ده * به دستان هميشه منتظر ، تير و كمانم ده
ز داغ سينهء ياران ، هواى ملك خونين است * تعصبهاى آن نسل قديمى را نشانم ده
كنار بيشهء شيران شدستى منزل ظلمت * به قطع نسل اين كفتارها روحى بجانم ده
هزاران سال اين ملّت پر از تاريخ و تدبير است * به روح اين سلحشوران خداوندا توانم ده
خدايا قصر شاهان را فنا كردند بدذاتان * بسازم خلق را آرش مرا شرح بيانم ده
نجات خلق آسانست هركس آرشى بايد * بخوان « حشمت » به دانائى خدايا راهبانم ده
يك گل سرخ
در پاى چشمهايم روئيده يك گل سرخ * در مرگ اشكهايم خشكيده يك گل سرخ
پهناى صورتم را رنگ شنك گرفته * همراه گريههايم خنديده يك گل سرخ
عطرى شگفت جارى گرديده در اتاقم * انگار در گلستان بوئيده يك گل سرخ
در وصف روى ماهت سوسن زبان گشاده * در صحن مجلس تو رقصيد يك گل سرخ
رفتى و آسمان را ابرى سياه پوشاند * تا آمدى دوباره باريده يك گل سرخ
آهنگ ديگرى نيست « حشمت » براى ماندن * در مرگ اشكهايم خشكيده يك گل سرخ
پروانه
پروانه شدم تا كه چو پروانه بميرم * با ياد تو در گوشهء ميخانه بميرم