تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
تويى كه مثل غزلهاى عاشقانه من * رسد تبار تو تا قبلهء شقايق‌ها تويى كه از همه آبها زلال‌ترى * تويى كه وسعت تو بىكران‌تر از دريا دلم به شوق تو چون آهوى فرارى شد * مگر به دام تو افتد دويد تا هرجا دوباره شاعر تو در هجوم هذيان است * دوباره شاعر تو از تو گفته أى زيبا ! تمام دفتر « حشمت » پر از ترانهء توست * نگاه كن به غزلهاى او شبى آقا !

آرش

ز تير عشقت آرش ، مرز ايران را نشانم ده * به دستان هميشه منتظر ، تير و كمانم ده ز داغ سينهء ياران ، هواى ملك خونين است * تعصب‌هاى آن نسل قديمى را نشانم ده كنار بيشهء شيران شدستى منزل ظلمت * به قطع نسل اين كفتارها روحى بجانم ده هزاران سال اين ملّت پر از تاريخ و تدبير است * به روح اين سلحشوران خداوندا توانم ده خدايا قصر شاهان را فنا كردند بدذاتان * بسازم خلق را آرش مرا شرح بيانم ده نجات خلق آسانست هركس آرشى بايد * بخوان « حشمت » به دانائى خدايا راهبانم ده

يك گل سرخ

در پاى چشمهايم روئيده يك گل سرخ * در مرگ اشكهايم خشكيده يك گل سرخ پهناى صورتم را رنگ شنك گرفته * همراه گريه‌هايم خنديده يك گل سرخ عطرى شگفت جارى گرديده در اتاقم * انگار در گلستان بوئيده يك گل سرخ در وصف روى ماهت سوسن زبان گشاده * در صحن مجلس تو رقصيد يك گل سرخ رفتى و آسمان را ابرى سياه پوشاند * تا آمدى دوباره باريده يك گل سرخ آهنگ ديگرى نيست « حشمت » براى ماندن * در مرگ اشك‌هايم خشكيده يك گل سرخ

پروانه

پروانه شدم تا كه چو پروانه بميرم * با ياد تو در گوشهء ميخانه بميرم