درد آوازها
( 1 )
زمين را از عدالت پاك كردند * گريبانِ فلك را چاك كردند
ز چشمان خدا هم اشك مىريخت * بميرم ، مرتضى را خاك كردند !
( 2 )
على را ، هركه ، از انسان بگيرد * الهى ، درد بىدرمان بگيرد !
مگر پايان گرفته غيرت عشق * كه كارِ مرتضى پايان بگيرد ؟ !
( 3 )
قلم تا نيمههاى راه آمد * علىّگويان كنارِ چاه آمد
به قدر يك دوبيتى آه برداشت * ز شرحِ ما وَقَع كوتاه آمد !
خانه به دوش
دريا دريا ، پيالهنوش است دلم * همسايهء پير مىفروش است دلم
توفان توفان ، از اين ميان مىگذرد * دنيا دنيا ، خانه به دوش است دلم
هندسهء عشق
در حادثهء عشق ، زمينگير شدم * با علم ، هزار بار ، تحقير شدم
از هندسهء عشق ، عبورم دادند * از هرچه ، به غير عاشقى ، سير شدم !
دوبيتىهاى دلتنگى
دلِ شب را نشاى نور مىزد * قدم در هاىهاى دور مىزد
اگر يكلحظه از غم دور مىشد * دلِ دريايى او شور مىزد
[ * ]