تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
مىتوان داغ شقايق را چشيد * خرقهء تزوير را بر جان دريد مىتوان در سجدهء پرواز شد * آشكارا ، در نهان راز شد مىتوان از خويشتن خود را گرفت * بر سرِ ره ، جانِ بىخود را گرفت نغمه‌هاى بىخودى آغاز كرد * نى نواىِ داغ زهرا عليها السّلام ساز كرد زينب پرواز را در راز ديد * كربلا را با نگاه بازديد آفتابِ خون فراز نيزه‌زار * نورِ خونين امام خون تبار مىتوان بيدار شد تا شهر روز * گرم رفتن تا نگاه سينه‌سوز مىتوان پرواز ، تا آغاز ، كرد * لحظه‌هاى داغ خود را ناز كرد دستكى بر كاكل آذر كشيد * موج ، موجِ تشنگى را سركشيد
*
مىتوان با آتشى در خويش رفت * تا نگاه آسمانى پيش رفت همره يوسف ، ميان چاه شد * ماوراى بغض دنيا ، ماه شد مىتوان از چشم شعله ، ناز چيد * از نگاه ناب نسرين ، راز چيد در خيالِ خالِ لب بيدار شد * سرشناس نقطهء ديدار شد در خمار چشم او ، بيدار شد * فارغ از خود ، شهرهء بازار شد مسجد و منبر ، به پشت سر نهاد * بر سر ديدار بتگر ، سر نهاد گيسوى شب را دوباره شانه زد * گام كامل ، در خط ميخانه زد پلك شب را باز بر خورشيد كرد * چشم عالم را ، لبالب « ديد » كرد دست‌افشان ، خويش را بر دار زد * بر فرازِ دار ، دم از يار زد از نگاهِ شب ، به راه روز رفت * تا حضور آفتاب افروز رفت