گرد آهى بر دامان غريب هشتم طراوت سرخ
ماجراى نگاه تو ، چه نكرد ! * كبرياى نگاه تو ، چه نكرد !
سبزهء غربت و طراوت سرخ * روستاى نگاه تو ، چه نكرد !
گلّهء آهوان ، به صحن و حرم * لابهلاى نگاهِ تو ، چه نكرد !
دل كه مىخواست جان دهد آن روز * زير پاى نگاه تو ، چه نكرد !
عاشقى ، خونبهاى غربت توست * خونبهاى نگاه تو ، چه نكرد !
سرخ در سرخ ، لالههاى غريب * كربلاى نگاه تو ، چه نكرد !
من نمىخواستم ز خود بروم * اقتضاى نگاه تو ، چه نكرد !
جام لبريز از نگاه رضا * با رضاى نگاه تو ، چه نكرد !
جرعهء بغض
گرچه ، رفتار دل ، نهانى بود * چشمِ لبريز تو ، عيانى بود
حرفِ سربسته داشت چشمانت * جرعهء بغض ، استخوانى بود
تو مگر روى زرد مىديدى * كه نگاه تو ، زعفرانى بود ؟ !
خاطر آسمان ، تَرَك مىخورد * افق اشك ، ارغوانى بود
چشمِ بارانى تو را ديدم * كه الفباى بىزبانى بود
عشق را ، سربريده ، مىبردند * بزمِ تقدير ، خيزرانى بود
جاى چشمانِ سبزِ تو ، خالى : * هرچه ديديم ، لنترانى بود !
خونخواهى آب
جاده و اسب ، مهيّاست بيا تا برويم * كربلا ، منتظر ماست ؛ بيا تا برويم
ايستادهست ، به تفسير قيامت ، زينب * آنسوى واقعه ، پيداست ؛ بيا تا برويم
*