تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤

بىباده و پيمانه

هر باده‌كشى بر در ميخانه نشسته * غمگين و حزين با دل ديوانه نشسته بستند در ميكده و سوخت دلِ ما * نقش غم و اندوه به خُم‌خانه نشسته گوييد به ياران كه در اينجا دلِ ما هم * عمريست كه بىباده و پيمانه نشسته توفان بلايا زده بر زلف بهارى * ماتم سر دندانهء هر شانه نشسته زد رهزن توفان چو بر اين شمع شب‌افروز * خاكستر غم بر سر پروانه نشسته آن ساقى و آن محرم اسرار دلِ ما * اى واىِ من ! افسوس چه بيگانه نشسته در مجمع ياران سخن باده دگر نيست * زين روى « حبيب » زار و غريبانه نشسته

شكسته

عمريست كه در ديدهء ما خواب شكسته * اى واى و دريغا ! دل شاداب شكسته از هجر غم دوست در اين سينهء پرسوز * افسرده و غمگين دل بىتاب شكسته با زورق امّيد به دريا نتوان زد * از آنكه چو افتاده به گرداب شكسته از مزرعهء عشق دگر نهر روان نيست * گويا ز محن قامت ميراب شكسته تا ديد هرآن‌كس به جهان عكس رخ يار * در باور خود ديده كه مهتاب شكسته تصوير رُخت اى مه طناز ! به شب‌ها * چون ماه به هر چشمهء پرآب شكسته غم ديده « حبيب » تا به سحر در دل شب‌ها * بنشسته و با ديدهء تر خواب شكسته

چشمان تو

چشمان تو آشيان ماه است * با هر نگه‌ات كار من آه است عطر سخن تو جان‌نواز است * چون باد صبا كه در پگاه است از هجر تو ، دل غمگين و تنها * در حنجره‌ام نواى آه است در ميكدهء نگاه مستت * جامِ دلِ بشكسته گواه است افسرده دلم مكن تو اى يار ! * رنجاندن عاشقان گناه است