تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
رعد ، غرّيد به كوه ژاله ، باريد به رگبار درشت . آب ، افتاد به جوى ! ناودان ، شرشر پيوستهء آهنگينش ، قصّه مىگفت ز شب تا دم صبح ! * باد ، افتاد ز بانگ ، ابر ، گرديد تهى ، برق ، خالى شد ، از بارقه و از تب‌وتاب ، كرد باران ، همه جا را سيراب ، شُسته و رفته نمود باغ و درخت . وز پى يك شب طولانى و سرد ، از فراسوى افق‌هاى سپيد ، صبح ، تابيد به كوه . . . گل خورشيد درخشان روييد . * من در انديشه ز شب تا دم صبح ، قصه‌ها مىگفتم ، با تنهايى و باد زير سمضربهء باران بهار ، سهمگين رعد جدايى كه به دالان حيات ، زير هشتى دلم مىغريد . با صدايى كه از آن زهرهء شير مىشد آب ،