تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
بهتر آيا نيست با هم مهربان باشيم و دوست * خط زنيم از دفتر دلهايمان ، عنوان جنگ سينه‌ها را با زلال عشق نورانى كنيم * بركنيم از سرزمين دوستى ، بنيان جنگ ؟

اگر بگذارند !

زندگى ساده و زيباست ، اگر بگذارند * مثل شيرينى رؤياست ، اگر بگذارند پشت اين چهرهء ماتم‌زدهء ديوصفت * خنده‌هاى همه پيداست ، اگر بگذارند وعده‌هاى خوشِ فردا همه پوچ است و فريب * صبح امّيد تو حالاست ، اگر بگذارند در سراب هوس خويش چرا گم شده‌ايم ؟ * چشمهء عشق ، همين‌جاست ، اگر بگذارند همگى رود زلاليم و هم‌آغوشيمان * راز پيدايش درياست ، اگر بگذارند دلم از تفرقه ، اين واژهء بىرحم گرفت * سخن از عاطفه ، غوغاست ، اگر بگذارند نفس راحت و يك كلبه و احساس وجود * احتياج همه ، اين‌هاست ، اگر بگذارند

عصبان سيلاب

مرداب بىروح و عفن ، خشم نگاه مارها * فرياد زشت غوك‌ها ، خاموشى مردارها بىتابى فوج مگس ، آرامش خرچنگ‌ها * روز و شبش ماناى هم ، جولانگه تكرارها زردش حديث شومى و سبزش نموار لجن * آبى گُل پا در گِل و خاكسترى كفتارها گويى كه پايين آمده سقف ستبر آسمان * بالا نمىآيد نفس در زير اين آوارها اينجا گرفته چشمه را تلّ رسوب سال‌ها * دل را غبار ناله‌ها ، آيينه را زنگارها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 548 | سيد محمد باقر برقعى