راه بىپايان
تو رفتى ، بغض آتشخيز من غرّيد ، توفان شد * به ناگه بندبندم همچو گيسويت ، پريشان شد
تو رفتى ، زندگى دشوار شد ، بنبست شد ، هر سو * فقط ديوار مىديدم ، فقط ديوار ، زندان شد
تو رفتى ، ابر آمد ، ابر آمد ، سقف سنگين شد * سكوت از هاىهاى گريههاى من گريزان شد
تو رفتى ، از سرم مستى پريد و استخوانهايم * ز سرما سخت شد ، يخ بست ، سرتاسر زمستان شد
غروبى بود و دشتى بود و راهى محو و بىپايان * تو رفتى ، واى رفتى ، سايهات هم رفت پنهان شد
تو رفتى آسمان تاريك شد ، تاريك شد ، گم شد * دلم لغزيد ، افتاد وز هم پاشيد ، ويران شد
به خود گفتم كه آيا باز مىگردد به آغوشم * ولى ديدم كه من هم نيستم ، مشكل دوچندان شد
شاهكار تو
ديگر نخواستى كه بمانم كنار تو * اينك به سينه ، داغ غمى يادگار تو
يكدم بيا كه بىتو ببينى چگونهام * سروم شكست از تبر انتظار تو
عمرى نگاه سرد تو را لمس كردهام * پس كو ؟ كجاست گرمى لطف بهار تو
بااينكه تيغ آختهاى بهر كُشتنم * باشد بيا ، جوانى و عمرم نثار تو
گر بوسهاى حوالهء لبهاى من كنى * در خرمن وجود من افتد شرار تو
در تنگناى بستر آغوش ، گيرمىات * هرچند غرقه مىكندم آبشار تو
باور نمىكنم كه به من پشتپا زدى * زيرا تو عشق هستى و من شاهكار تو
گم شد
در اين وحشتسرا لبخندها گم شد ، صفا گم شد * زمستان آمد و يخ زد زمين ، نشو و نما گم شد
درون قصّههاى كهنهء مادربزرگ ما * دگر آن جنبش و شور و نشاط ماجرا گم شد