تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
رقص‌كنان ذرّه‌سان مىكشمش بىامان * تا به وصالم شبى مفتخرش مىكنم بهر شكوفا شدن چشم ترش مىدهم * جلوه به هر گلشنى در نظرش مىكنم دُرّ گرانمايه‌اى در صدفى باوفا * مىدهم و همدم اين دُرّ گهرش مىكنم پرتو مهرم فزون تا بشود دم‌به‌دم * آتش سوزان دل بيشترش مىكنم آنكه به جاى آورد ركعتى از عشق ما * جلوه به هر نافله هر سحرش مىكنم هركه درين ميكده جام ولا سركشد * از نفحات صبا بهره‌ورش مىكنم مست شرابم چو شد راهى كويم شود * از رشحات جنون باخبرش مىكنم « حامد » اگر مصرعى نذر نيستان كند * رود شكر جارى از شعر ترش مىكنم

شب‌زنده‌دارى

چشمه‌هاى نور را از ديده جارى مىكنيم * تا بيائى جمعه‌ها را بىقرارى مىكنيم در شقايق‌زارها با اشك سرداران عشق * ردّ پاى خسته‌ات را مشك‌بارى مىكنيم لحظه‌هاى غيبتت را در چراغستان دل * تا طلوع آفتابت گه‌شمارى مىكنيم با كبوترهاى عاشق در ركاب آسمان * لحظه‌هاى ديدنت را ماندگارى مىكنيم در حضور سبزت اى سرگرمى آدينه‌ها * كوچه‌هاى شهر را آينه‌كارى مىكنيم نام زيباى ترا با واژه‌هاى بكر و ناب * گه چو دريا بىكران گاه آبشارى مىكنيم جمكرانى مىشويم و در زلال ندبه‌ها * تا ظهور دولتت اخترشمارى مىكنيم نرگستان مىشود هر جمعه سمت چشمه‌ها * ما بيادت باغ دل را آبيارى مىكنيم نيمهء شعبان ترا با هر غزل اى روح عشق * در نيستان قلم از ديده جارى مىكنيم تا سپيده سر برآرد از گريبان فلق * همچو « حامد » تا سحر شب‌زنده‌دارى مىكنيم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 541 | سيد محمد باقر برقعى