رقصكنان ذرّهسان مىكشمش بىامان * تا به وصالم شبى مفتخرش مىكنم
بهر شكوفا شدن چشم ترش مىدهم * جلوه به هر گلشنى در نظرش مىكنم
دُرّ گرانمايهاى در صدفى باوفا * مىدهم و همدم اين دُرّ گهرش مىكنم
پرتو مهرم فزون تا بشود دمبهدم * آتش سوزان دل بيشترش مىكنم
آنكه به جاى آورد ركعتى از عشق ما * جلوه به هر نافله هر سحرش مىكنم
هركه درين ميكده جام ولا سركشد * از نفحات صبا بهرهورش مىكنم
مست شرابم چو شد راهى كويم شود * از رشحات جنون باخبرش مىكنم
« حامد » اگر مصرعى نذر نيستان كند * رود شكر جارى از شعر ترش مىكنم
شبزندهدارى
چشمههاى نور را از ديده جارى مىكنيم * تا بيائى جمعهها را بىقرارى مىكنيم
در شقايقزارها با اشك سرداران عشق * ردّ پاى خستهات را مشكبارى مىكنيم
لحظههاى غيبتت را در چراغستان دل * تا طلوع آفتابت گهشمارى مىكنيم
با كبوترهاى عاشق در ركاب آسمان * لحظههاى ديدنت را ماندگارى مىكنيم
در حضور سبزت اى سرگرمى آدينهها * كوچههاى شهر را آينهكارى مىكنيم
نام زيباى ترا با واژههاى بكر و ناب * گه چو دريا بىكران گاه آبشارى مىكنيم
جمكرانى مىشويم و در زلال ندبهها * تا ظهور دولتت اخترشمارى مىكنيم
نرگستان مىشود هر جمعه سمت چشمهها * ما بيادت باغ دل را آبيارى مىكنيم
نيمهء شعبان ترا با هر غزل اى روح عشق * در نيستان قلم از ديده جارى مىكنيم
تا سپيده سر برآرد از گريبان فلق * همچو « حامد » تا سحر شبزندهدارى مىكنيم