تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠

به اميد ظهور

عمريست نشستيم به اميد ظهورش * چشم دوجهان باد منوّر بحضورش تا عرش خدا گشته شكوفا گل نرگس * از سامره هم شعله كشد پرتو نورش سالار ظهور آمده از بركهء خورشيد * سرمستى بلبل بود از تاك شعورش همرنگ رُخش گل به گلستان ارم نيست * روشن شده از جلوهء آن صحن و قصورش ساقى به طرب‌خانه رسد با سبدى نور * از مشرق اقليم عطشناك عبورش گلبانگ سكوتش شكند تيرگى شب * فرياد أنا الحق رسد از وادى طورش آمد به تن يخ‌زدهء پنجره احساس * از كوچهء چشمان غزل نوش صبورش يا رب نظرى مهر پس پرده برآيد * « حامد » غزلى سبز برد بلكه حضورش

شوق شكفتن

تا پاى على رفته فرا دوش محمد صلّى اللّه عليه و آله * گلدانِ تنش گشته عطش‌نوش محمد دل پنجره‌اى رو بافق‌هاى طلائى * گر مهر زند سر ز بناگوش محمد از شوق شكفتن شد پر دشت شقايق * چون بوى خدا گشته هماغوش محمد در باغ بلوغى كه عطشناك نگارست * نرگس نگران خسته و مدهوش محمد از بركهء خورشيد نجوشد ازلىتر * جامى ز ميستان پر از جوش محمد با پيچك تكبير صبا رفته به آفاق * پژواك صدا طبع غزل‌نوش محمد چون غنچهء گل وا شده در باغ هدايت * لبهاى گهرريز صدف‌پوش محمد « حامد » ز طرب گشته چو نيلوفر آبى * در ساحل درياى خطاپوش محمد

پرتو مهر

هركه شود عاشقم در بدرش مىكنم * با شررى آشنا شعله‌ورش مىكنم شعله به جانش زنم تا دهد از آب و گل * اخگر سوزنده‌اى همسفرش مىكنم خرقهء زهد و ريا هركه ز تن بركند * كوت آزادگى زيب برش مىكنم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 540 | سيد محمد باقر برقعى