خيز و بگشا به جهان پنجرهء روشن مهر * تا چو « حامد » به غزل زيور دفتر بشويم
اوج نگاه
آراستهام واژهء رؤيائى گل را * از قول غزل عطر و شكوفايى گل را
همراه صبا با غزل ناب سرودم * در وقت سحر لحظهء شيدايى گل را
چون غنچه نشستم پس گلبرگ نجابت * تا عرضه كنم حال شكيبائى گل را
با دست دعا كردهام امروز اجابت * تكرار قنوت شب يلدايى گل را
برداشته شبنم قدحى تا كه بچيند * افسانهترين بزم تماشايى گل را
از سايهء مهتاب بناگوش تو ديدم * در آينه تصوير دلارايى گل را
آميخته با عطر سحر زمزم خورشيد * تا شرح دهد حالت زيبايى گل را
در اوج نگاه غزلى سبز و شناور * افراشتهام دار چليپايى گل را
با هندسهء عشق درآميخته « حامد » * شعر تو صناعات اهورايى گل را
منظومهء مهر
تمام نغمهها از چنگ عشق است * نيستانها پر از آهنگ عشق است
دمادم در قنوتش مهر مىگفت * دل هر ذرّهاى در چنگ عشق است
صبا با گلرخانِ باغ مىگفت * كه چشم پنجره دلتنگ عشق است
بكو با لالههاى ارغوانى * شهيدستان ما همرنگ عشق است
سواران شقايق مىسرودند * كه سر بر روى شانه ننگ عشق است
ميان معركه از بارش عشق * فلاخن در فلاخن سنگ عشق است
ملائك در حضور عشق گفتند * كُميت آسمانها لنگ عشق است
بگو « حامد » درين منظومهء مهر * كه مجنون نيمهء كمرنگ عشق است