تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
مىتوان از شرم گُلها يك سبو شبنم گرفت * صبحگاه عاشقى را با وضو آغاز كرد مىتوان در كوچهء سبز تغزل زد قدم * يا كنار بركه‌اى گُل نغمه‌اى آواز كرد مىتوان در آسمان يك غزل از جنس نور * بال عرفانى گشود و تا خدا پرواز كرد مىتوان جار أنا الحق بر فراز دار زد * سير در اوج بقا را بهر خويش احراز كرد مىتوان در برگ گُلها دفتر شعرى نوشت * از براى دختر رَز هم حسابى باز كرد مىتوان پروانه شد دائم كنار گل نشست * يا چو « حامد » دسته‌اى گل نذر يك طناز كرد

نگاه طرب‌انگيز

پروانه‌صفت سوزم و ديگر هوسم نيست * خاكستر ققنوسم و ترس از قبسم نيست درماندهء گرداب غمم در شب ديجور * افسوس كه در ورطهء غم هم‌نفسم نيست در قاب بلورين نگاهى طرب‌انگيز * صد آينه تكثير شدم بازبسم نيست چون منظر رخسار توام كرده تجلّى * ترسى ز هياهوى رقيب و عَسَسم نيست در قافلهء قافيه حيرانم و چون دل * جز واژهء حيرت‌زده در دست‌رسم نيست چون شيخ نديدم اثر از جلوهء جانان * زين روى دگر طاقت ديدار كسم نيست از تيرهء طوفانم و از سلسلهء موج * عنقاى سبك‌بالم و ميل قفسم نيست

پنجرهء مهر

عشق آغاز حيات است جوان‌تر بشويم * عاشقان وقت بهار است معطر بشويم با هزاران چمن همدل و هم‌ناله شويم * بهر اين نافله بگذار مطهر بشويم يا كه همپاى صبا در طلب نكهت يار * توسن عشق برانيم و فراتر بشويم روى هر ياسمنى قطرهء آبى فكنيم * شبنم پاك لب خشك صنوبر بشويم يا بميريم به بمرداب تن خستهء خويش * يا چو عاشق به جهان كشته مكرر بشويم همچو باران به چمن شور ترنم بزنيم * بر آيينه نشايد كه مكدر بشويم همچو نيلوفر آبى به يم فطرت خويش * با حضورى عطش‌آلوده شناور بشويم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 538 | سيد محمد باقر برقعى