تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
دل از غم آن جان جان ، شد كور و كرّ و بىزبان * شد كور و كرّ و بىزبان ، دل از غم آن جان جان اين ديده با اشك روان ، دنبال او شد خون‌فشان * دنبال او شد خون‌فشان ، اين ديده با اشك روان شد همچو ابرويش كمان ، از داغ هجرش نخل جان * از داغ هجرش نخل جان ، شد همچو ابرويش كمان چون مرغكى بىآشيان ، دل شد اسير دام آن * دل شد اسير دام آن ، چون مرغكى بىآشيان شد حاصل عمرم خزان ، از هجر آن آرام جان * از هجر آن آرام جان ، شد حاصل عمرم خزان « حامد » به‌سان عاشقان ، داده به راهش جسم و جان * داده به راهش جسم و جان ، « حامد به‌سان عاشقان

نقش تو

تصوير تو در پردهء جان مىبينم * در چشم تو چهره‌ام جوان مىبينم از نور رخت شام دلم روز شود * تا نقش تو در جام جهان مىبينم

حرف نگفته

با ياد لبت غنچه دهان باز كند * صد حرف نگفته پيشت آغاز كند از عشق تو صد چاك كند جلد روان * تا مرغ دلش سوى تو پرواز كند

زنگ ريا

دردا كه در اين دايرهء بود و نبود * عمر من و تو گشته همه آتش و دود خرّم دل آن‌كس كه به هنگام نشور * از لوح روان زنگ ريا را بزدود

اسير ننگ و نام

دردا كه اسير ننگ و ناميم هنوز * در تابهء اين زمانه خاميم هنوز خواهى اگرت پخته شود روح ، بيا * بنشين كه همه در صف جاميم هنوز