دل از غم آن جان جان ، شد كور و كرّ و بىزبان * شد كور و كرّ و بىزبان ، دل از غم آن جان جان
اين ديده با اشك روان ، دنبال او شد خونفشان * دنبال او شد خونفشان ، اين ديده با اشك روان
شد همچو ابرويش كمان ، از داغ هجرش نخل جان * از داغ هجرش نخل جان ، شد همچو ابرويش كمان
چون مرغكى بىآشيان ، دل شد اسير دام آن * دل شد اسير دام آن ، چون مرغكى بىآشيان
شد حاصل عمرم خزان ، از هجر آن آرام جان * از هجر آن آرام جان ، شد حاصل عمرم خزان
« حامد » بهسان عاشقان ، داده به راهش جسم و جان * داده به راهش جسم و جان ، « حامد بهسان عاشقان
نقش تو
تصوير تو در پردهء جان مىبينم * در چشم تو چهرهام جوان مىبينم
از نور رخت شام دلم روز شود * تا نقش تو در جام جهان مىبينم
حرف نگفته
با ياد لبت غنچه دهان باز كند * صد حرف نگفته پيشت آغاز كند
از عشق تو صد چاك كند جلد روان * تا مرغ دلش سوى تو پرواز كند
زنگ ريا
دردا كه در اين دايرهء بود و نبود * عمر من و تو گشته همه آتش و دود
خرّم دل آنكس كه به هنگام نشور * از لوح روان زنگ ريا را بزدود
اسير ننگ و نام
دردا كه اسير ننگ و ناميم هنوز * در تابهء اين زمانه خاميم هنوز
خواهى اگرت پخته شود روح ، بيا * بنشين كه همه در صف جاميم هنوز