تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
جسم و جان دلخسته از سنگ و عتابى ديگر است * آسمانِ شب به مىخواران شود چون ماهتاب ساغر لعلش به امشب ماهتابى ديگر است * با يكى ساغر دوعالم را نمايد مست و شاد شايد اين مينا پُر از كُهنه‌شرابى ديگر است * هريك از اوراق گُل دارد به لب رازى ز عشق رمز عشق « حامد » و ماهش كتابى ديگر است

تو و من

آنكه از باغ لبت غنچه نچيده‌ست ، منم * و آنكه چون غنچه ز غم جامه دريده‌ست ، منم آنكه ياقوت لبش غارت دل كرد ، تويى * و آنكه زهر از لب سرخ تو چشيده‌ست ، منم آنكه با عاشق دلداده جفا كرد ، تويى * و آنكه زنجير جفاى تو خريده‌ست ، منم آنكه چون سرو روان قد نكشيده‌ست ، تويى * و آنكه هرگز به وصالت نرسيده‌ست ، منم آنكه با قهر و غضب خون به دلم كرد ، تويى * و آنكه جز طعنه از آن لب نشنيده‌ست ، منم آنكه همچون بت بتخانهء عشق است ، تويى * و آنكه در بتكده بس ناله كشيده‌ست ، منم آنكه در كعبهء دل‌ها بنشسته‌ست ، تويى * و آنكه چون « حامد » از اين خانه بريده‌ست ، منم

گل‌بوتهء عشق

در فراقت همچو تن در آه و افغانم هنوز * با دلى بشكسته از داغت پريشانم هنوز از لهيب آتش جان‌سوز درد و ماتمت * همچو شمعى روز و شب سوزان و گريانم هنوز از غم مرگ تو اى گل‌بوتهء عشق و اميد * در ميان سيل و اشك و غرق توفانم هنوز با دو چشمى خون‌فشان و خاطرى زار و حزين * چهره‌پرداز جمال مهر جانانم هنوز تو برفتى و من از هجرت به صحراى فراق * همچو « حامد » جان‌به‌كف افتان‌وخيزانم هنوز

طرد و عكس

دارم به لب آه و فغان ، از داغ آن سرو روان * از داغ آن سرو روان ، دارم به لب آه و فغان بار غمش باشد گران ، بر پشت جان ناتوان * بر پشت جان ناتوان ، بار غمش باشد گران بى ياد رويش اين زمان ، شد مرغ جانم بىنشان * شد مرغ جانم بىنشان ، بىياد رويش اين زمان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 535 | سيد محمد باقر برقعى