جسم و جان دلخسته از سنگ و عتابى ديگر است * آسمانِ شب به مىخواران شود چون ماهتاب
ساغر لعلش به امشب ماهتابى ديگر است * با يكى ساغر دوعالم را نمايد مست و شاد
شايد اين مينا پُر از كُهنهشرابى ديگر است * هريك از اوراق گُل دارد به لب رازى ز عشق
رمز عشق « حامد » و ماهش كتابى ديگر است
تو و من
آنكه از باغ لبت غنچه نچيدهست ، منم * و آنكه چون غنچه ز غم جامه دريدهست ، منم
آنكه ياقوت لبش غارت دل كرد ، تويى * و آنكه زهر از لب سرخ تو چشيدهست ، منم
آنكه با عاشق دلداده جفا كرد ، تويى * و آنكه زنجير جفاى تو خريدهست ، منم
آنكه چون سرو روان قد نكشيدهست ، تويى * و آنكه هرگز به وصالت نرسيدهست ، منم
آنكه با قهر و غضب خون به دلم كرد ، تويى * و آنكه جز طعنه از آن لب نشنيدهست ، منم
آنكه همچون بت بتخانهء عشق است ، تويى * و آنكه در بتكده بس ناله كشيدهست ، منم
آنكه در كعبهء دلها بنشستهست ، تويى * و آنكه چون « حامد » از اين خانه بريدهست ، منم
گلبوتهء عشق
در فراقت همچو تن در آه و افغانم هنوز * با دلى بشكسته از داغت پريشانم هنوز
از لهيب آتش جانسوز درد و ماتمت * همچو شمعى روز و شب سوزان و گريانم هنوز
از غم مرگ تو اى گلبوتهء عشق و اميد * در ميان سيل و اشك و غرق توفانم هنوز
با دو چشمى خونفشان و خاطرى زار و حزين * چهرهپرداز جمال مهر جانانم هنوز
تو برفتى و من از هجرت به صحراى فراق * همچو « حامد » جانبهكف افتانوخيزانم هنوز
طرد و عكس
دارم به لب آه و فغان ، از داغ آن سرو روان * از داغ آن سرو روان ، دارم به لب آه و فغان
بار غمش باشد گران ، بر پشت جان ناتوان * بر پشت جان ناتوان ، بار غمش باشد گران
بى ياد رويش اين زمان ، شد مرغ جانم بىنشان * شد مرغ جانم بىنشان ، بىياد رويش اين زمان