زمانى جانشينِ احمدى تو * ولايت را به معنا سرمدى تو
زمانى جانشين حيدرى تو * براى دين احمد رهبرى تو
زمانى مظهر نور ولايت * شود در كربلايت بىنهايت
زمانى رونقِ گلهاى باغى * ز رأفت محفل حقّ را چراغى
زمانى گرمىِ گرماى جانى * نشانِ دلنشين بىنشانى
زمانى چشمهسارِ نور هستى * براى دورههاى دور هستى
زمانى نايب برحقّ ، امامى * ستمگر را تو دستِ انتقامى
بود در سينهات نور ولايت * شود معناى آن در بىنهايت
صحارى را گهى گلرنگخونى * شهادت را به معنا رهنمونى
گهى داغِ حسينت عليه السّلام تازه گردد * غمت بيش از حد و اندازه گردد
گهى از ديدهها مستور هستى * چراغ محفل ديجور هستى
گهى در زندگى گمنام هستى * شفابخش همه آلام هستى
گهى در جوشش و در امتحانى * گهى در عشقِ حقّ آتشفشانى
گهى دلخون ز دستِ روزگارى * براى مهدىات عليه السّلام چشم انتظارى
گهى توفنده همچو گردبادى * گهى رزمندهاى اندر جهادى
گهى « حامد » به حمد كردگارى * گهى ظالمكُش و دشمنشكارى
چراغِ روشنِ باغِ حياتى * نشانِ غصّهء داغِ حياتى
معلّم ؛ شاهد شهد معانى ! * بود روح جنابت جاودانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 532
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٣٢