مقام معلّم
معلّم ؛ اى كليد حلّ مشكل * بود ياد تو اندر گوشهء دل
تويى ، سرچشمهء عشق و محبّت * كلامِ تو بود عينِ صداقت
تويى ، سرچشمهء نورِ معانى * بود نام و مقامت جاودانى
تويى ، سرچشمهء حِلم و سيادت * سيادت دارى در حين عبادت
تويى ، سرچشمهء رنج و مرارت * عبادت دارى اندر هر عبادت
تويى ، سرچشمهء خورشيد انور * ز علمِ تو بود دنيا منوّر
تويى ، سرچشمهء ايجادِ وحدت * به وحدت از مظالم دارى نفرت
تويى ، سرچشمهء ايثار و ايمان * ندارى وحشتى در دادن جان
تويى ، روشنگر راه سعادت * پذيراى سعادت ، در شهادت
تويى ، يارىدهِ دين محمّد صلى اللّه عليه و آله * بود راهِ تو آيين محمّد صلى اللّه عليه و آله
تويى رزمندهء راهِ حقيقت * نَهى جان را به درگاه حقيقت
گرفتارى اگر در دستِ دشمن * نمىگردى تو هرگز پستِ دشمن
تو گر از خويشتن خواهى رهيدى * به نورِ منزلِ معنى رسيدى
تو شغل انبيا را برگزيدى * ره عشق و وفا را برگزيدى
تو از نور محمّد صلى اللّه عليه و آله جان گرفتى * كلامت را تو از قرآن گرفتى
تو روحِ رونقِ بازارِ دينى * ولايت را به مانندِ نگينى
تو عاشقتر ز مجنون زمانى * امينى ، رهنمونى ، در امانى
تو از خيل شهيدان ديارى * شفق را رنگ خون آشكارى
تو فريادِ دل بيچارگانى * طنينِ ضجّهء آوارگانى
تو نور ديدهء ياران نورى * طلوع رحمتى ، باران نورى
تو نقّاش زبردست زمانى * بلندآوازهء هفت آسمانى
زمانى لُمعهء خُلقِ عظيمى * شفاعتخواهِ امّت از جهيمى