تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
كه به مطالعهء ديوان شعراى سلف و بزرگان شعر و ادب مشغولم و در لابه‌لاى اين كندوكاوها ، شعرهايى هم در قالب‌هاى مختلف ( قصيده ، غزل ، رباعى ، مثنوى ، مخمّس ، تركيب‌بند ، ترجيع‌بند و . . . ) سروده‌ام كه متجاوز از چهارده هزار بيت از آنها به وسيلهء يكى از دوستانم آمادهء چاپ شده و اميد است در آينده‌اى نزديك بتوانم با در اختيار قرار دادن آنها به جامعهء ادبى كشورم خدمتى كرده و دين خود را ادا نموده باشم . »

در كوى عشق

بندگى در كوى جانان از خدايى بهتر است * جامهء فقر از لباس كهربايى بهتر است در حريم عشق و در سِلك طريقت بىخودى * از هزاران افتخار و خودنمايى بهتر است با جهان بيگانه بودن راه و رسم عارف است * چون كه بيگانه به عالم ، ز آشنايى بهتر است در بساط باده‌نوشان و طريق عاشقى * بندهء عشق از اميران رهايى بهتر است راهىِ صحراى عرفان شو كه بينى پير ما * بىنواى است و برايش بىنوايى بهتر است عارفان با غير ذاتش بىوفايند و بدان * از وفا با اين جهان ، اين بىوفايى بهتر است پير عاشق اين‌چنين فرموده از روز ازل * دلق درويش از رداى كيميايى بهتر است « حامدا » دلق گدايى كن به تن در كوى عشق * چون به حقّ ، زان پادشاهى اين گدايى بهتر است

رمز عشق

زلفِ يار امشب اسير پيچ‌وتابى ديگر است * دستِ دل در آرزويش در خضابى ديگر است ديده‌ام چون جام لاله پُر شد از خون جگر * گوييا امشب دل اندر التهابى ديگر است هر شب از آواى مرغ شب رَوَد چشمم به خواب * ليكن امشب ديده اندر بحر خوابى ديگر است مىچكد از ذرّه‌هاى قرص ماهش مُشك ناب * آرى ! امشب ماه من غرق گُلابى ديگر است چشم نرگس در سحرگاهان شود مست و خراب * وه كه امشب نرگسش مست و خرابى ديگر است آتشين داغى نشسته بر دل‌وجانم ، ولى * جان و دل امشب به نوعى در عذابى ديگر است * پاسخ ديوانگان ، سنگ عتاب است و مرا