تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧

خار

دلدادهء آن دو چشم بيمار شدم * در دام تو چون مرغ گرفتار شدم بگذشت بهار عشق و فرسود تنم * گل بودم و افسوس كه چون خار شدم !

دوبيتى وعده

عزيز من بيا پروانهء من * مشو خصم دل ديوانهء من دو گيسو را پريشان كن به صد ناز * كه امشب وعده دارى خانهء من !

افسانه

دلا آخر ز غم ديوانه گشتم * ميان مردمان افسانه گشتم چه بد كردم كه از شوريده‌بختى * به نزد آشنا بيگانه گشتم !

بانگ پيروزى

گرچه راه زندگى هموار نيست * در گلستانش گلى بىخار نيست من ز كوشش برنخواهم داشت دست * كاندر اين ره چاره جز پيكار نيست من چو شبنم‌هاى پاك نوبهار * شويم از رُخسار سختىها غبار هرچه طوفان بلا گردد شديد * باز مىمانم چو كوهى استوار گر نشيند ديو نوميدى به راه * پنجه اندر پنجه‌اش خواهم فكند مىستيزم سخت تا پايان كار * عاقبت او را دراندازم به بند شيشه‌هاى يأس را خواهم شكست * پرده‌هاى ترس را خواهم دريد از لب شيرين و نوش زندگى * عاقبت شهد ظفر خواهم چشيد گيرم اندر دست شيپور ظفر * مژده خواهم داد با بانگ بلند : بندم از هر سو به ديو يأس ، راه * عاقبت او را دراندازم به بند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 527 | سيد محمد باقر برقعى