امروز من به جنگ هوس مىروم به شوق * تا پا نهم به راه حقيقت به صد اميد
گر مُشكلى به كار من افتد مرا چه غم * پايان شام تيره بود عاقبت سپيد
*
امشب در آسمان دلانگيز آرزو * بس نغمه مىسرايم و پرواز مىكنم
با عزم آهنين و به سرپنجهء اميد * فردا گره ز مشكل خود باز مىكنم
نغمهء اميد
در زواياى قلب خفتهء من * اى بسا رازها كه پنهان است
تارهاى گُسستهء دل من * از جفاى زمانه لرزان است
*
بر ديار وجود من اينك * جُغد اندوه سايه افكندهست
تندباد زمانه بر سر من * گرد حرمان و غم پراكندهست
*
حاليا همچو شمع كمنورى * زار و لرزان و اشكريزانم
دست اهريمن زمانه كنون * سخت بگرفته است دامانم
*
نوبهاران عشق و شادى من * وه ! چه با سرعت و شتاب گذشت
اى دريغا ! كه كاروان شباب * همچو موجى ز روى آب گذشت
*
دفتر خاطرات من اينك * دل افسردهء فكار من است
ياد آن روزهاى عشق و نشاط * درد دل شام تيره يار من است
*
شعر من ! اى اميد زندگىام * پاره كن پردهء سياهى را
محو بنما ز لوح خاطر من * نقش نوميدى و تباهى را . . .