تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦

پايان يك صحنه « 1 »

مرگ مىآيد به‌سوى هركسى * كاندر اين دنيا نمايد زندگى عاقبت امروز يا فردا رسد * چون نباشد در جهان پايندگى
*
از نگاه صحنه‌هاى ترسناك * وز شگفتىهاى دنياى وجود جز غم و حسرت نيابى بهره‌اى * عاقبت عزم سفر بايد نمود
*
از تماشاى مزار مردگان * وز نگاه چهرهء افسردگان از تماشاى پرستشگاه حقّ * حاليا درياب كار اين جهان
*
با شرافت زندگى بايد نمود * در ره نيكى قدم بايد نهاد در جهان ، ما همچو كاهيم عاقبت * مرگ ما را مىبرد مانند باد . . .

رباعيات رسوا

دلدادهء آن دو چشم شهلا گشتم * وز عشق رُخت واله و شيدا گشتم از گُلشن وصل تو نچيدم جز خار * دردا كه به پيش خلق رُسوا گشتم

ناز

گفتم صنما من به تو دل‌باخته‌ام * وز دورى تو سوخته و ساخته‌ام خنديد و به صد ناز گذشت از برِ من * يعنى كه تو را ز ديده انداخته‌ام !
هامش
( 1 ) - اقتباس از شعر « لرد ماكياولى » شاعر بلندآوازهء انگليسى ( 1892 - 1807 ميلادى ) .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 526 | سيد محمد باقر برقعى