تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
لبنان ، افغانستان ، پاكستان ، هندوستان ، تركيه ، عراق ، عربستان ، امارات متّحدهء عربى ، دانمارك ، آلمان ، سوئد ، اتريش ، ايتاليا ، يونان ، روسيه ، قزاقستان ، تركمنستان و جمهورى آذربايجان سفر كرده و از اين مسافرت‌ها توشه‌هاى كافى برگرفته است . حاكمى در سرودن انواع شعر توانايى و مهارت دارد و نمونه‌هاى زير از اشعار اوست :

مكتب عشق

گرچه درس عشق بىآموزگار آموختم * سوختم تا درس‌ها از روزگار آموختم همنشين گُل شدم يك‌عمر در گلزار عشق * زان كه راه و رسم آميزش ز خار آموختم گر كه مىبارم سرشك از ديدگان مَنعم مكن * چون دُرافشانى ز باران بهار آموختم گر كه مىسوزم به گرد شمع رويش عيب نيست * چون طريق عاشقى پروانه‌وار آموختم آفرين بر چشم خون‌بارم ، كه من رسم وفا * از دو چشمِ خستهء شب‌زنده‌دار آموختم گر كمانى گشتم از غم « حاكمى » عيبم مكن * كاين هنر در مكتب ابروى يار آموختم

آرزو

سبوصفت به دل‌زار ، هاىوهو دارم * هزار نالهء بشكسته در گلو دارم اگرچه مُهر خموشى نهاده‌ام بر لب * هميشه با دل پردرد ، گفت‌وگو دارم اگرچه رشتهء مهر و وفا گُسست و برفت * هنوز در دل غم ديده ياد او دارم به حلقهء سرِ زلفت اگر رسد دستم * چه شكوه‌ها كه ز دست تو ماهرو دارم ز صحن باغ و چمن گر بنفشه رفت چه باك * مرا چه غم چو نگارى بنفشه مو دارم ؟ چه جاى غم ز حسودان ديو سيرت بد * مرا كه دلبر خوب فرشته‌خو دارم جمال روى تو در خواب دوش ديدم من * وصال دولت بيدار آرزو دارم به خون نشسته دلم « حاكمى » چو لاله ز غم * كه عشق آن مه زيباى لاله‌رو دارم !