لبنان ، افغانستان ، پاكستان ، هندوستان ، تركيه ، عراق ، عربستان ، امارات متّحدهء عربى ، دانمارك ، آلمان ، سوئد ، اتريش ، ايتاليا ، يونان ، روسيه ، قزاقستان ، تركمنستان و جمهورى آذربايجان سفر كرده و از اين مسافرتها توشههاى كافى برگرفته است .
حاكمى در سرودن انواع شعر توانايى و مهارت دارد و نمونههاى زير از اشعار اوست :
مكتب عشق
گرچه درس عشق بىآموزگار آموختم * سوختم تا درسها از روزگار آموختم
همنشين گُل شدم يكعمر در گلزار عشق * زان كه راه و رسم آميزش ز خار آموختم
گر كه مىبارم سرشك از ديدگان مَنعم مكن * چون دُرافشانى ز باران بهار آموختم
گر كه مىسوزم به گرد شمع رويش عيب نيست * چون طريق عاشقى پروانهوار آموختم
آفرين بر چشم خونبارم ، كه من رسم وفا * از دو چشمِ خستهء شبزندهدار آموختم
گر كمانى گشتم از غم « حاكمى » عيبم مكن * كاين هنر در مكتب ابروى يار آموختم
آرزو
سبوصفت به دلزار ، هاىوهو دارم * هزار نالهء بشكسته در گلو دارم
اگرچه مُهر خموشى نهادهام بر لب * هميشه با دل پردرد ، گفتوگو دارم
اگرچه رشتهء مهر و وفا گُسست و برفت * هنوز در دل غم ديده ياد او دارم
به حلقهء سرِ زلفت اگر رسد دستم * چه شكوهها كه ز دست تو ماهرو دارم
ز صحن باغ و چمن گر بنفشه رفت چه باك * مرا چه غم چو نگارى بنفشه مو دارم ؟
چه جاى غم ز حسودان ديو سيرت بد * مرا كه دلبر خوب فرشتهخو دارم
جمال روى تو در خواب دوش ديدم من * وصال دولت بيدار آرزو دارم
به خون نشسته دلم « حاكمى » چو لاله ز غم * كه عشق آن مه زيباى لالهرو دارم !