تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
از دايرهء قسمت اين عمر ، صد افسوس ! * جز دردسرش ، قسمت ما چيز دگر نيست صد قافله دل گمشده در وادى حيرت * جز گرد از اين گمشدگان هيچ اثر نيست ايّوب زمان گشته از اين حوصله بيرون * كاولاد چرا در پى فرمان پدر نيست بر قامت هر نخل كه او بىثمر افتاد * زخم تبر آيد چو در او بار و ثمر نيست بس كن تو دگر « حاصل » و بگذار سخن را * تكرار سخن‌هاى اديبان كه هنر نيست

طوطى خام‌طبع

تو آن بحر حُسنى كه حايل ندارد * غريق تو راهى به ساحل ندارد من آن زورق باژگونم در اين بحر * كه ناجىِ بىباك و پردل ندارد هرآن‌كس كه در دام زلف تو افتاد * رهايى از اين بند مشكل ندارد تو دانشگه حُسن و شور و جنونى * كه دانش‌پژوهان عاقل ندارد من آن طوطى خام‌طبعم به‌جز دل * كه آيينه‌اى در مقابل ندارد تويى باب بگشودهء لطف و رحمت * رهى غير باب تو سائل ندارد تو آن جنگل انبُهِ بانشاطى * من آن تك‌درختم كه « حاصل » ندارد

يگانگى غم

عمرى گذشت و بند هوس‌هاى ما هنوز * نگشوده قفل سلسله از دست و پا هنوز خرسندم از يگانگى غم ، كه لااقل * ما را نكرده در سر پيرى رها هنوز دارم عجب به شانهء صدر و به موى يار * دارد به يك‌زبانى خود ادّعا هنوز كشتى كه بود در طلب آب زندگى * بر عرش رفته العطشِ ناخدا هنوز عمريست عهد ما در ميخانه بسته‌اند * آيد ز كوى ميكده بوى وفا هنوز آن دل‌شكن كه وعده به لبخند داد و رفت * ننموده عهد وعدهء خود را ادا هنوز آن فتنه با دو لشكر مژگان كينه‌توز * دارد خيال بردن دل در كجا هنوز ؟ تمكين نكرده ، اين همه نعمت به مستمند * تا بينوا نشسته سر بوريا هنوز