دخترى آه مىكشد
* تا وراى اين عبوس سر كشيده
طولى است
به بلندى مرگ
به سماجت شب
* در پس ديوار بلند
باغى گُر گرفته است
دخترى تمام حوصلهاش را
به باد مىدهد
و من
التهاب دستانم را
با ناخن خالىترين لحظهها
تسكين مىدهم
* ظلمت سر بين را
سلامى دوباره بايد داد
و به خاره بايد انديشيد
و حلقهاى را از زنجير
تجربه بايد كرد
* سر آن دارم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 511
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥١١