تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
دخترى آه مىكشد * تا وراى اين عبوس سر كشيده طولى است به بلندى مرگ به سماجت شب * در پس ديوار بلند باغى گُر گرفته است دخترى تمام حوصله‌اش را به باد مىدهد و من التهاب دستانم را با ناخن خالىترين لحظه‌ها تسكين مىدهم * ظلمت سر بين را سلامى دوباره بايد داد و به خاره بايد انديشيد و حلقه‌اى را از زنجير تجربه بايد كرد * سر آن دارم