تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠

كور

مانده بر شاخى تهى از برگ مرغك آواره‌اى ، تنها ليك بر لب جوش شعرش نيست سينه‌اش چون سينهء دريا * آسمانش كور و بىاختر بىخدا در ظلمتى جاويد مانده بر شاخى تهى از برگ تا چكاند دختر خورشيد قطرهء نورى به چشمانش * آه ، اگر خورشيد بىهمتا چلچراغ روشنايى را برنياويزد به مژگانش

دريچه‌اى به‌سوى شهر خوشبختى

نردبانى به دور از من در تصوّرى بويناك پاى مىفشرد در پس ديوار بلند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 510 | سيد محمد باقر برقعى