تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
به صحرا وخت شخمه مىزنم خيش * پسين آيه ببينم يار در بيش بسازم كومه‌اى سى يار جونى * ز پوست و استخوان سينهء خويش
* * *
سر تُل واپسينى خفته بيدم * لى هِل‌مزه وِل مىمكيدم بُخُورِ سينهء پر وايه‌ام را * به چشم كهكشان‌ها مىكشيدم
* * *
تو چوپان بچه‌اى ، مو بچه مىشم * تو دنبال گله ، مو پيش و پيشم تو نى مىزن به قربون نىات شم * مو هم بع‌بع كنم با ناى ريشم
* * *
غمت نازم كه با مو باوفايه * همه شو تا سحر نزد مو آيه تو از غم راه و رسم يارى آموز * كه راه و رسم گل‌رويون جفايه
* * *
لب بون اومدى ، مهتاب ديدم * پرى گشتم تو را در خواب ديدم تك‌وتنها لب رودخونه رفتم * تو را چون ماهى اندر آب ديدم
* * *
و لم شيرين و شيرينىفروشه * منم فرهاد و جونم در غروشه بيو جونم بوسون و شكرم ده * كه تا مردم بگن ارزون‌فروشه
* * *
چشمه مىجوشد و ماهى به شناست * بيشه سرداده به هم در نجواست سر هر شاخ گلى بلبلكيست * ليك ، شاعر لب جويى تنهاست
* * *
گلبرگ گل روى تو چيدن دارد * مى از لب لعل تو چشيدن دارد چون ساقه نورسيدهء نيشكرى * سرتاپايت چه خوش مكيدن دارد