كه خواب هزاران نقب را برآشوبم
تا از تو
دريچهاى
بهسوى شهر خوشبختى
بسازم
زندان
ديوار خانهات
با من
ستمى كرده است
ديوار خانهات
با من
و با كوچه
كه آه مىكشد
* اى حجم سنگى حايل
مرا به باغ گُرگرفتهء اندامش
راهى ده
* ديوار خانهات
امّا
تا بام آسمان است
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى