آنگاه گامى به ره دوست زند جيروديست * دلش آئينهى عشق است و پر از مهر و صفاست
استخاره
نيّتى و الحمدى ، استخاره مىگيرد * « نه » جواب مىآيد ، او دوباره مىگيرد
بازهم همان نيّت ، بازهم همان پاسخ * استخاره را اينبار ، با اشاره مىگيرد
نه ، جواب ديرينه است در مسير پرسيدن * در به روى بسته است ، راه چاره مىگيرد
كوه مىشود اين « نه » ، مثل غول بدهيبت * ديگر از كنارش هم ، دل كناره مىگيرد
شب كه مىشود تنها ، مىرود به كنجى دنج * و نشان بختش را از ستاره مىگيرد
چشمكى بهسويش زد ، با تبسمى شيرين * شاد مىشود چشمش ، جشنواره مىگيرد
نه و آرى هركس در مسير تقدير است * يك نفر زمانى نه ، گاه آره مىگيرد
با وجود اين باور در سرشت او جارى است * مىنشيند و با عشق استخاره مىگيرد