تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣

بهانه‌گير

به من كه مىرسى چرا ، بهانه‌گير مىشوى ؟ * و با همين بهانه‌ها ز هرچه سير مىشوى گل حيات مىدمد ز باغسار چهره‌ات * درست مثل لحظه‌اى كه سربه‌زير مىشوى ! گل قشنگ و خوب من ، بهار بىغروب من * لبى به خنده باز كن كه بىنظير مىشوى سرى به من نمىزنى ، چرا تو اى حبيب من * بيا به پيش دمى كه ناگزير مىشوى اگرچه روگرفته‌اى ولى به باغ ديده‌ات * ز نو جوانه مىزنى دوباره پير مىشوى رهائىات ز دام دل تصور جوانى است * شبى به جرم عاشقى تو هم اسير مىشوى بيا به پيش من بيا ، سخن ز دوستى بگو * به من كه مىرسى چرا بهانه‌گير مىشوى

ماهى

ماهى كه مُرد ، تُنگ بلور دلم شكست * دنياى شيشه‌اىِ غرور دلم شكست ماهى پريد و چشمه‌ى جانم به خون نشست * در بُهت ديده ، جام حضور دلم شكست آوارى از تهاجم اندوه ماند و من * گويى ستون سنگ صبور دلم شكست بيرون زدم ز خانه كه پيدا كنم تورا * اما پل مسير عبور دلم شكست گفتم بخوان ! بخوان كه بدانى چه مىكشم * اين قصه را ، كه خدا مرور دلم شكست اين شوربختىام ز كجا بود ، ازچه‌رو * آئينه‌ى زلال سرور دلم شكست ؟ ماهى نشان باور من بود دوستان * وقتى كه مُرد تنگ بلور دلم شكست

باران

جانم هواى شرجى باران گرفته است * دل از صداى نم‌نم آن جان گرفته است عطر بهار مىوزد از سمت كوچه‌ها * در اين خزان كه روح خيابان گرفته است باران ! ببين ، چگونه در اين قحط سال عشق * رگ‌هاى چشمه‌سار بيابان گرفته است ؟ نم‌نم ببار ! جان مرا تازه مىكنى * دل از صفاى روح تو ايمان گرفته است اى عشق ، اى طراوت دل‌هاى بىقرار * در وسعت تو حادثه پايان گرفته است