تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
لب هى خشك و قلب ترك‌خوردهء زمين * از چشمه‌سار مهر تو درمان گرفته است اى ابر باسخاوت چشمان آسمان * اشكى بريز ، چون دل ياران گرفته است اين اشك شور و شوق كه از جان من چكيد * ناباورانه وصل تو آسان گرفته است

سكوت

بايد سكوت كرد و اگر گفتگو نكرد * يك حرف هم ز راز دل خويش رو نكرد با هاىهو مگر به كجا مىتوان رسيد ؟ * قربان آن‌كسىكه اگر هاىهو نكرد اين هرچيان زمينه برانداز عزّتند * خرّم كسى كه پيشه‌شان آرزو نكرد رفت آبروى اهل سخن زين مرامشان * فكرى كسى به رفتن اين آبرو نكرد وقت نماز عشق و ارادت به سر رسيد * اما يكى ز اهل جماعت وضو نكرد آلوده‌ى گناه چو شد لوح پاك دل * آن را چرا كسى ز گنه شستشو نكرد ؟ من در تعجبم كه خداوند ازچه‌رو * بنياد كاخ بىعملان زير و رو نكرد ؟

بركهء خون

آنان كه در حريم ولا پا گذاشتند * دل را كنار بركهء خون جا گذاشتند در سينه نقش عشق و محبت رقم زدند * و آن را براى ما به تماشا گذاشتند آنان رها ز پيچ‌وخم آرزو شدند * ما را به غربت دل خود واگذاشتند آنان كه رفته‌اند به معراج عاشقى * پا از ثرى به بام ثريا گذاشتند دل نيّت وصال تو را داشت روز و شب * يغماگران ديده‌اش آيا گذاشتند ؟ او را ميان وسوسه‌هاى حقير خويش * نامردمان شهر چه تنها گذاشتند ! شوريدگان عشق به همرنگى جنون * چون باد سر به سينهء صحرا گذاشتند با عشق سرنوشت زمين را رقم زدند * با خون به پاى عهد خود امضا گذاشتند اى دل بيا و راه حسين انتخاب كن * آنان را براى مردم بينا گذاشتند