تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥

صحراى حيرت

چشمهء عشق خدا جارى است در خون شما * جلوهء آئينه و آب است مديون شما اى سبك‌بالان عاشق در وراى آسمان * عالمى مبهوت از پرواز گلگون شما لاله‌آسا خيمه در صحراى حيرت بسته‌ايد * گم‌شده دل روز و شب در متن هامون شما اى كه از جان عزيز خويشتن بگذشته‌ايد * عشق و ايمان و شهادت نيز مرهون شما اى شهيدان ره حق و حقيقت بىگمان * رهروان راه جانانند مجنون شما ما نه تنها سربلند هستيم از پيكارتان * تا ابد ايران و ايرانى است ممنون شما

آيينه‌ى عشق

دل كه دل نيست ، خروشنده چو موج درياست * سينه ، آئينه‌ى اسرار غروب صحراست سر سودايى من ، غرق جنون خويش است * دل محنت‌زده‌ام ، مثل هميشه تنهاست بشكست از غم تنهايى من قامت دل * دل بشكسته دلان جايگه نور خداست ديده‌ام بس‌كه گهر ريخت به دامن شب و روز * پاى تا سر همه‌ى ديده‌ى من خون‌پالاست دلخوشم ز آنكه در اين وادى تفتيده‌ى دل * جوهر جان من از مهر عزيز زهرا ( س ) است عاشقم ، عاشق دلباخته‌ى روى حسين عليه السّلام * عاشق ار جان بدهد در ره معشوق سزاست خاك كويش شده تا سرمه‌ى چشمان ترم * ديده دانست كه خاك قدم دوست شفاست