تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
مجموعه داستان ، شب وصال و . . . .

حديث حُسن

حديث حُسن تو را من دوباره خواهم گفت * اگر نشد به زبان با اشاره خواهم گفت چگونه شرح دهم درد بىتو بودن را ؟ * غم فراغ تو ، شب با ستاره خواهم گفت بلال مىشوم و با زبان الكن خويش * اذان عشق تو را در مناره خواهم گفت دوان دوان به سر كوچه‌ها نشان تو را * به عابران پياده ، سواره خواهم گفت تو رهبر دل من پيش عاشقان بدرى * از آن مرامم شگفتت هماره خواهم گفت هنوز داغ تو را دل نمىكند باور * غزل به پيش حضورت دوباره خواهم گفت

گل عشق

صاف و ساده‌ام مثل رنگ و روى آيينه * يك سبد گل عشقم روبروى آيينه من نشسته‌ام شايد واشود ز روى شوق * غنچه‌اى كه مىباشد آرزوى آيينه آرزوى آيينه يك بغل گل شادى است * مىبرد غم دل را گفتگوى آيينه مثل چشمه مىماند ، عشق در نگاه من * جرعه جرعه مىجوشد از سبوى آيينه مهربان‌تر از گل‌هاست همدم صبور من * خسته كى شود جان از جستجوى آيينه ؟ باورت نمىآيد ؟ من همان گل عشقم * صاف و ساده‌ام مثل رنگ و روى آيينه

آرام چشم

چه مىشود كه تو خورشيد راه من باشى ؟ * شبى به غربت شبگير ماه من باشى چه مىشود كه تو در چشم من بيارامى * خيال و خاطره‌هاى نگاه من باشى ؟ چه مىشود كه تو در پيشگاه حضرت دوست * دمى ز روى محبت گواه من باشى ؟ چه مىشود كه تو در روزگار تنهايى * ستاره‌اى به شب روسياه من باشى ؟ منم كه ظلمت شب را نمىكنم باور * به شرط آنكه تو خورشيد راه من باشى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 502 | سيد محمد باقر برقعى