مجموعه داستان ، شب وصال و . . . .
حديث حُسن
حديث حُسن تو را من دوباره خواهم گفت * اگر نشد به زبان با اشاره خواهم گفت
چگونه شرح دهم درد بىتو بودن را ؟ * غم فراغ تو ، شب با ستاره خواهم گفت
بلال مىشوم و با زبان الكن خويش * اذان عشق تو را در مناره خواهم گفت
دوان دوان به سر كوچهها نشان تو را * به عابران پياده ، سواره خواهم گفت
تو رهبر دل من پيش عاشقان بدرى * از آن مرامم شگفتت هماره خواهم گفت
هنوز داغ تو را دل نمىكند باور * غزل به پيش حضورت دوباره خواهم گفت
گل عشق
صاف و سادهام مثل رنگ و روى آيينه * يك سبد گل عشقم روبروى آيينه
من نشستهام شايد واشود ز روى شوق * غنچهاى كه مىباشد آرزوى آيينه
آرزوى آيينه يك بغل گل شادى است * مىبرد غم دل را گفتگوى آيينه
مثل چشمه مىماند ، عشق در نگاه من * جرعه جرعه مىجوشد از سبوى آيينه
مهربانتر از گلهاست همدم صبور من * خسته كى شود جان از جستجوى آيينه ؟
باورت نمىآيد ؟ من همان گل عشقم * صاف و سادهام مثل رنگ و روى آيينه
آرام چشم
چه مىشود كه تو خورشيد راه من باشى ؟ * شبى به غربت شبگير ماه من باشى
چه مىشود كه تو در چشم من بيارامى * خيال و خاطرههاى نگاه من باشى ؟
چه مىشود كه تو در پيشگاه حضرت دوست * دمى ز روى محبت گواه من باشى ؟
چه مىشود كه تو در روزگار تنهايى * ستارهاى به شب روسياه من باشى ؟
منم كه ظلمت شب را نمىكنم باور * به شرط آنكه تو خورشيد راه من باشى