پايهبردار قيامت ، جملهء كرّوبيان * پاسدار كاخ قربت ، حضرت روح الامين
رشتهء ابريشم تار كمندت ناف چرخ * صيدبند طرّهات تابيدهء حبل المتين
لالهآويز سرايت ، اختر شبگرد قرب * شمع بزم محفلت ، خورشيد افلاك زمين
ناوك مژگان تيزت ، سينهانداز فلك * چلّه بند ابروانت ، نقشهء عرش برين
حسن رويت جلوهآراى رخ رضوانيان * آبريز غبغبت سردانهء درّ ثمين
وصف شأنت را خذا مدّاح مىباشد كه گفت * با محمّد آنچه لايق بُد به قرآن مبين
نظم « جيحون » العجل گويد تو را گيرم كه نيست * قابل توصيف شأنت با زبان آتشين
صفاى ميخانه
تا لب جرعهكشى بر لب مينا نكشم * دل دولتطلبى از كف دنيا نكشم
جام مى تا نزنم بىغم دلخواهى دوست * خرقهء عُجب و ريا دوش تولّا نكشم
دلق آلودهء دل را به كجا خواهم شست * گر پى جرعهكشى بر لب دريا نكشم
سجده بر خاك در پير مغان نيست قبول * زير سجّاده اگر مى به مصلّا نكشم
حجر الاسود ما را در ميخانه نشان * تا دل خاكنشين را به ثريّا نكشم
توبه از بادهكشى نيست مراد دل عشق * چشم امّيد من از جانب صهبا نكشم
تا جهان هست فلك مست شراب از خُم ماست * چرخ مىپاشد اگر من نخ مينا نكشم
بوى جنّت وزد اى ساقى گلچهره گشاى * در آن ميكده تا دل به كليسا نكشم
تا رُخ دوست به سر كاسهء مى جلوه كند * به شفاى دل خود ناز مسيحا نكشم
حدّ تقصير مزن زاهدم از خوردن مى * تا بود ميكده بر پا من از او پا نكشم
فصل مى تا كف ساقى به عيان گردد جام * پاى توفيق ، من از جانب صحرا نكشم
دانه تا از قلم نطق تو « جيحون » جاريست * من به دامان طلب لؤلؤ لالا نكشم
مى دوساله
بيا ز چشم خمارت مرا حواله بده * نظر به حال خرابم كن و پياله بده