تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
در چنين نوبر بهارى كز سما گل ريخته * گلشن از زيبايى گل خودنمايى مىكند گل گرفته در كنارش دلربايى مىكند * بسته بر گردن بُت و دلبرستايى مىكند نى غلط گفتم ، كه او كار خدايى مىكند * بس‌كه چين و حلقه در زلفان سنبل ريخته همچو سبزه در كنار يكدگر خوابيده گل * بر سر گلشن قباى دلبرى پوشيده گل از دل باغ و چمن چون فيض حقّ روييده گل * زمزم‌آسا از زمينِ باصفا جوشيده گل يا چو خرمن از سر دامان بلبل ريخته * از گل و سبزه جهان گرديده مانند بهشت وز زمرد گشته از هر نو شكوفه طرف كشت * مىبرد هر غنچه‌اى دل از كف زيبا و زشت ديدم آن مشكين‌قلم با عطر عنبر مىنوشت * آنچه بلبل از مقام گل ز غلغل ريخته فصل گل ساقى بيا مى در درون جام كن * جام را از مى لبالب چون دل ايّام كن بزم جمشيدى بيارا ، يادى از بهرام كن * ساغرى بشكن به كام و دل ز ما آرام كن لشكر عشرت ببين در شهر زابل ريخته * بر در ميخانه بايد شد دگر از عشق يار زان كه رستم رفت و نامى نايد از اسفنديار * سازگارى كى كند با مردم خود روزگار ساقيا پيمانه پر كن جام زرّين پى بيار * كز گل روى محمّد صلى اللّه عليه و آله در جهان گل ريخته شام مولود است بيا ساقى مى وحدت بده * در كف وحدت‌پرستان بادهء كثرت بده حدّ مزن مستان چو زاهد ساغرى خلوت بده * مژده از ديدار احمد صلى اللّه عليه و آله بر دل امّت بده كز وجودش اين‌چنين فيض توكّل ريخته * از عرق‌ريز جمالش مى به ساغر ريز باز ساقيا تا دل برآيد بر سر راز و نياز * در شب ميلاد اين بنده‌نواز چاره‌ساز بىوضوى مى نمىگردد قبول حقّ نماز * زان كه در ظرف مشيّت اين تحمّل ريخته اى خدا را هست ، هستى در ثبوت كائنات * اى وجودت آينه در چهرهء ذات و صفات