در چنين نوبر بهارى كز سما گل ريخته * گلشن از زيبايى گل خودنمايى مىكند
گل گرفته در كنارش دلربايى مىكند * بسته بر گردن بُت و دلبرستايى مىكند
نى غلط گفتم ، كه او كار خدايى مىكند * بسكه چين و حلقه در زلفان سنبل ريخته
همچو سبزه در كنار يكدگر خوابيده گل * بر سر گلشن قباى دلبرى پوشيده گل
از دل باغ و چمن چون فيض حقّ روييده گل * زمزمآسا از زمينِ باصفا جوشيده گل
يا چو خرمن از سر دامان بلبل ريخته * از گل و سبزه جهان گرديده مانند بهشت
وز زمرد گشته از هر نو شكوفه طرف كشت * مىبرد هر غنچهاى دل از كف زيبا و زشت
ديدم آن مشكينقلم با عطر عنبر مىنوشت * آنچه بلبل از مقام گل ز غلغل ريخته
فصل گل ساقى بيا مى در درون جام كن * جام را از مى لبالب چون دل ايّام كن
بزم جمشيدى بيارا ، يادى از بهرام كن * ساغرى بشكن به كام و دل ز ما آرام كن
لشكر عشرت ببين در شهر زابل ريخته * بر در ميخانه بايد شد دگر از عشق يار
زان كه رستم رفت و نامى نايد از اسفنديار * سازگارى كى كند با مردم خود روزگار
ساقيا پيمانه پر كن جام زرّين پى بيار * كز گل روى محمّد صلى اللّه عليه و آله در جهان گل ريخته
شام مولود است بيا ساقى مى وحدت بده * در كف وحدتپرستان بادهء كثرت بده
حدّ مزن مستان چو زاهد ساغرى خلوت بده * مژده از ديدار احمد صلى اللّه عليه و آله بر دل امّت بده
كز وجودش اينچنين فيض توكّل ريخته * از عرقريز جمالش مى به ساغر ريز باز
ساقيا تا دل برآيد بر سر راز و نياز * در شب ميلاد اين بندهنواز چارهساز
بىوضوى مى نمىگردد قبول حقّ نماز * زان كه در ظرف مشيّت اين تحمّل ريخته
اى خدا را هست ، هستى در ثبوت كائنات * اى وجودت آينه در چهرهء ذات و صفات
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 497
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٩٧