لذّت گفتار او را كه شكرآميز بود * لذّت شهد عسل يا نشئهء صهبا نداشت
پير فرتوتم من و او هست سرمست و جوان * غرقه در امروز گشته ، بيمى از فردا نداشت
غوطهور در عالم رؤيايى خود بود و بس * اعتنا ديگر بدين دنيا و ما فيها نداشت
رنگ رخسارم خبر از محنت دل مىدهد * او همىديد و و ليكن ديدهء بينا نداشت
يكدم از ديدار او بر دل دهد روح و روان * اينچنين اعجاز را هرگز دم عيسا نداشت
نغمهخوانى و ترنّم بود كارش دايما * پس چه پيش آمد كه يا رب بلبلم آوا نداشت
نازنينم كان همه حرمان كشيده ، كاشكى ! * طالعش يك ثانيه پرداختن بر ما نداشت
او به ما مهر فزون دارد ، ولى از بخت بد * فرصت يك ثانيه پرداختن بر ما نداشت
من نمىگويم نظر بر ما نكرد آن ماهرو * در نگاهش اى دريغا آن نوازشها نداشت
تا « جنابى » مبتلاى هجر او شد تاكنون * جز دلافسرده و جز چشم خونپالا نداشت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 478
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٧٨