تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧

بدكيش

گشت بر من هركه محرم بيشتر * بيشتر زد بر دل من نيشتر بدتر از بيگانه زد آتش به جان * آنكه از خويشان به ما شد خويش‌تر تا كه كيش من بود صدق و صفا * كيست از من در جهان بدكيش‌تر ناز بر شاهان فروشد در جهان * هركه دارد سيرت درويش‌تر گرگ از گلّه به‌آسانى برد * گوسفندى را كه باشد ميش‌تر تا جهان بوده‌ست بوده اين‌چنين * هركه او درويش‌تر دل‌ريش‌تر سخرهء هر ناكسى گردد مدام * مرد روشن‌بين و نيك‌انديش‌تر چون « جنابى » دور مهر آمد به سر * گو اجل گامى گذارد پيش‌تر

هجران « 1 »

ديدمش در سر ولى آن شور و آن سودا نداشت * وان درخشان چهره و آن جلوه در سيما نداشت بر لبانش خنده گر مىيافت ره ، يك‌لحظه بود * اين‌چنين جزئى تبسّم ، مدّت پايا نداشت با لب خاموش ساعت‌ها نشست و دم نزد * رغبت صحبت نمودن با من شيدا نداشت از زبان فارسى افتاده دور و اى دريغ ! * آن سلاست در بيان و آن خط زيبا نداشت من ز سوز عشق او مىسوختم پروانه‌وش * غافل از احوال من ، او حالت جويا نداشت
هامش
( 1 ) - غزل فوق را به مناسبت شعرى كه مرحوم استاد بنان مىخواند « آمد امّا در نگاهش آن نوازش‌ها نبود » ، سروده است .