بدكيش
گشت بر من هركه محرم بيشتر * بيشتر زد بر دل من نيشتر
بدتر از بيگانه زد آتش به جان * آنكه از خويشان به ما شد خويشتر
تا كه كيش من بود صدق و صفا * كيست از من در جهان بدكيشتر
ناز بر شاهان فروشد در جهان * هركه دارد سيرت درويشتر
گرگ از گلّه بهآسانى برد * گوسفندى را كه باشد ميشتر
تا جهان بودهست بوده اينچنين * هركه او درويشتر دلريشتر
سخرهء هر ناكسى گردد مدام * مرد روشنبين و نيكانديشتر
چون « جنابى » دور مهر آمد به سر * گو اجل گامى گذارد پيشتر
هجران « 1 »
ديدمش در سر ولى آن شور و آن سودا نداشت * وان درخشان چهره و آن جلوه در سيما نداشت
بر لبانش خنده گر مىيافت ره ، يكلحظه بود * اينچنين جزئى تبسّم ، مدّت پايا نداشت
با لب خاموش ساعتها نشست و دم نزد * رغبت صحبت نمودن با من شيدا نداشت
از زبان فارسى افتاده دور و اى دريغ ! * آن سلاست در بيان و آن خط زيبا نداشت
من ز سوز عشق او مىسوختم پروانهوش * غافل از احوال من ، او حالت جويا نداشت
هامش
( 1 ) - غزل فوق را به مناسبت شعرى كه مرحوم استاد بنان مىخواند « آمد امّا در نگاهش آن نوازشها نبود » ، سروده است .