تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
نوازشِ تنِ خود را به من سپار اى گُل ! * كه در كنار تو امشب غنوده‌ام چو نسيم

حديث قند مكرّر

بيا كه كُشت مرا انتظارِ ديدن تو * چه حسرتيست گران حسرتِ نديدن تو ! مسيح من كه نفسهات چاره‌ساز و شفاست * بيا كه معجزه مىآورد رسيدن تو ! به شامِ تيرهء من چون ستارهء سحرى * چه دل‌پذير بود لحظهء دميدنِ تو ؟ غزال چشم سياهم ! مرو كه دشت دلم * غبارِ ماتم و غم گيرد از رميدن تو ! به شهرزادِ نگاهت چه قصّه‌ها دارى ؟ * كه چشم و دل همه گوش است در شنيدن تو ! به بوسه‌اى نتوان سير شد ز كنج لبت * حديثِ قندِ مكرّر بود چشيدنِ تو ! كدام گوهر دُردانه‌اى ! نمىدانم ؟ * كه مشترى نكند جرأت خريدنِ تو ! به خاطرِ دل من شاد و جاودانه بمان * مرو ! كه رشتهء عمرم بُرَد بريدنِ تو !

فتح مبارك

اى روىِ تو و زلفِ تو مجموعِ شب و روز * زلفت شبِ آشفته ، رُخت روزِ دل‌افروز چون ناى كه نالان بود از دردِ جدايى * دارم ز فراقِ تو بسى نالهء جان‌سوز از غمزهء عشقت عجبى نيست اگر شد * در مدرسهء عشق ، مرا مسأله‌آموز در عشق تو ، ثابت‌قدم افتاده دل من * چون نقطه كه در دايره‌اى افتد مركوز رازيست مرا با تو نهانى كه همان به * اين راز بماند به جهان مبهم و مرموز تا كى به فراقت به نهان سوزم و سازم * تو بىغم من باشى و من بىتو غم‌اندوز كردى به نگاهى دل‌وجان يكسره تسخير * اين فتح ، مبارك به تو اى خسرو پيروز !