تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
مىكُشد غمزهء چشم تو مرا * تيغ ابرو ز چه آهيخته‌اى ؟ آفرين باد به پرويزن حُسن * كه تو دُردانه از آن بيخته‌اى دوستت دارم و دانى ، امّا * از منِ دل‌شده بگسيخته‌اى

شبهاى جدايى

سوزنده‌تر از عشق به عالم شررى نيست * فرياد تو را ز آتش عشقم خبرى نيست در هجرِ گلِ روىِ تو چون مرغ اسيرم * كز مايهء پرواز مرا بال‌وپرى نيست صد نغمه و آواز رهايى ، چو قنارى * دارم به گلو ، ليك فغان را اثرى نيست رشكم به نسيم آيد ازآن‌رو كه به كويت * او را گذرى باشد و ما را گذرى نيست زان گريه كنم زار به شب‌هاى جدايى * تا بىتو ، نگويى كه مرا چشم ترى نيست !

پاسدار شكوفه

سَمَن گرفته به دوشش دوباره بارِ شكوفه * شكفته باز ز نوبخت و روزگارِ شكوفه ز گوش شاخه در آويخته به لطفِ بهاران * هزار گوهر رنگين ز گوشوارِ شكوفه نهاده نارونِ پير باز بر سرِ هر شاخ * ز برگ ، تاج زمرّد به افتخارِ شكوفه به باغ دخترِ گيلاس چون عروس به حجله * سپيدبخت ستاده در استتارِ شكوفه نسيم عاشق مستى شده‌ست كاو ز سر شوق * مدام بوسه زند بر سر و عذارِ شكوفه كدام لحظه چنين دلپذير باشد و دلكش * كه باغ بينى يك جا در انحصارِ شكوفه شكوفهء دلِ من با بهارِ تازه بيا ، تا * كه عهد تازه كنم با تو در جوارِ شكوفه مرا مخواه در اين فصل پرطراوت و پرگل * كه بىتو گردم و گردى تو شرمسارِ شكوفه درخت سبز تنت را به من سپار اى دوست * تو چون شكوفه بمان ، من چو پاسدار شكوفه

ياد تو

باور نمىكنى ؟ به خدا ، دوست دارمت * در هر زمان و در همه جا دوست دارمت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 459 | سيد محمد باقر برقعى