تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
از كوچه تا به كوچه و از شهر تا به شهر * قدرِ تمام فاصله‌ها دوست دارمت خواهى هرآنچه با منِ شوريده‌حال كن * جور و جفا و يا كه وفا ، دوست دارمت عشق تو چون بلاست به جانم فتاده است * با اين دلِ اسيرِ بلا ، دوست دارمت از روزِ جذبه تا به دمِ واپسينِ عمر * بنگر كه از كجا به كجا دوست دارمت در اشتياقِ ديدنِ روىِ تو اى پرى ! * چشمم به راه مانده ، بيا ، دوست دارمت يادِ تو خونِ گرمِ تنم باد سال‌ها * زيراكه زنده باشم ، تا ، دوست دارمت

دعاى خسته‌دلان

سَحر چو چشمِ خمارت ز خواب مىخيزد * ز مشرقِ دلِ من ، آفتاب مىخيزد به من كه پير شدم چون به ناز مىنگرى * ز خواب عمر گرانم شباب مىخيزد صداىِ دلكشِ تو نغمه‌هاى موسيقيست * كه در نهايت اوج از رباب مىخيزد چه پيچ‌وتاب قشنگى به موى خود دادى * كه دل به وجد از اين پيچ‌وتاب مىخيزد شكوه چهرهء تو در ميان سنبل زلف * چو پرتويست كه از ماهتاب مىخيزد مرو ! كه بىتو غمم راهِ سينه مىبندد * بيا ! كه با تو ز دل اضطراب مىخيزد به يك نگاه دگر از خرابىام برهان * كه از نگاه تو بوى شراب مىخيزد دعا كنم كه هميشه عزيز من باشى * دعاى خسته‌دلان مستجاب مىخيزد ز شورِ عشق من و از صفاى خاطر توست * كه اين چنين ز لبم شعر ناب مىخيزد

اى گُل

به باغ حُسن تو راهى گشوده‌ام چو نسيم * نهان گذر سرِ كويت نموده‌ام چو نسيم از آن سبب شده خوش‌بو فضاى خاطر من * كه عطرِ روى گُلت را ربوده‌ام چو نسيم بهارِ روىِ تو گر دير دست داده مرنج * به جُست‌وجوى تو در راه بوده‌ام چو نسيم دلم ز شوق ، كنون در تنم نمىگنجد * كه سر به خاك ديارِ تو سوده‌ام چو نسيم مرا به دربه‌درى قيد ننگ و نامى نيست * كه بىقرار تو يك‌عمر بوده‌ام چو نسيم