امروز دگر از ستم و شرّ خبرى نيست * از كاخ سيهروى ستمگر اثرى نيست
از عدل جهان پر شده بيدادگرى نيست * اى راه روان مژده كه در ره خطرى نيست
در بند شده ظالم و جبّار گرفتار * از دخت وهب ، آمنه ، آن قدسى اعظم
آمد به جهان ختم رسل مفخر عالم * آن كس كه از او يافت شرف عيسى مريم
آن كس كه در او جلوهء حقّ گشته مجسّم * آن كس كه بود قافله را قافلهسالار
از فيض وجودش همه در نعمت و نازند * شاهان به گدايى بر او دستدرازند
اندر حرمش عارف و عامى به نمازند * خيل رسل و جمله ملائك به نيازند
چون مظهر حقّ باشد و هم مظهر دادار * اسلام از او زنده و پاينده و برجاست
آثار وجودش ز ثرى تا به ثريّاست * در مأذنهها نام شريفش به زبانهاست
ذكرش همه جا راحت جان مونس دلهاست * ممدوح ملائك شده و هست سزاوار
اوصاف كمالش نتوان گفت به آسان * هرچند كه باشند سخنگوى و سخندان
عقل بشر از درك خصالش شده حيران * خوردست خداوند جهان ، قادر سبحان
سوگند به جانش ، كه بود مخزن اسرار * اى ختم رسل ، فخر بشر ، سيّد و سالار
امروز شده امّت تو سخت گرفتار * خورشيد اميدى نبود هيچ پديدار
روز فرح ما شده چون شام سيه تار * ما را به كرم باش كنون يار و مددكار
ما غمزدگان دست به دامان تو داريم * در دل طمع لطف فراوان تو داريم
امّيد به انعام و به احسان تو داريم * دل در گرو حبّ محبّان تو داريم
در روز جزا ، همّتى اى سيد ابرار ! * امروز « جليلى » كه ثناگوى تو باشد
مدّاح تو و خُلق تو و خوى تو باشد * بگسسته ز اغيار و دلش سوى تو باشد
تا زنده بود معتكف كوى تو باشد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 446
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٤٦