تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
امروز دگر از ستم و شرّ خبرى نيست * از كاخ سيه‌روى ستمگر اثرى نيست از عدل جهان پر شده بيدادگرى نيست * اى راه روان مژده كه در ره خطرى نيست در بند شده ظالم و جبّار گرفتار * از دخت وهب ، آمنه ، آن قدسى اعظم آمد به جهان ختم رسل مفخر عالم * آن كس كه از او يافت شرف عيسى مريم آن كس كه در او جلوهء حقّ گشته مجسّم * آن كس كه بود قافله را قافله‌سالار از فيض وجودش همه در نعمت و نازند * شاهان به گدايى بر او دست‌درازند اندر حرمش عارف و عامى به نمازند * خيل رسل و جمله ملائك به نيازند چون مظهر حقّ باشد و هم مظهر دادار * اسلام از او زنده و پاينده و برجاست آثار وجودش ز ثرى تا به ثريّاست * در مأذنه‌ها نام شريفش به زبان‌هاست ذكرش همه جا راحت جان مونس دلهاست * ممدوح ملائك شده و هست سزاوار اوصاف كمالش نتوان گفت به آسان * هرچند كه باشند سخنگوى و سخن‌دان عقل بشر از درك خصالش شده حيران * خوردست خداوند جهان ، قادر سبحان سوگند به جانش ، كه بود مخزن اسرار * اى ختم رسل ، فخر بشر ، سيّد و سالار امروز شده امّت تو سخت گرفتار * خورشيد اميدى نبود هيچ پديدار روز فرح ما شده چون شام سيه تار * ما را به كرم باش كنون يار و مددكار ما غم‌زدگان دست به دامان تو داريم * در دل طمع لطف فراوان تو داريم امّيد به انعام و به احسان تو داريم * دل در گرو حبّ محبّان تو داريم در روز جزا ، همّتى اى سيد ابرار ! * امروز « جليلى » كه ثناگوى تو باشد مدّاح تو و خُلق تو و خوى تو باشد * بگسسته ز اغيار و دلش سوى تو باشد تا زنده بود معتكف كوى تو باشد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 446 | سيد محمد باقر برقعى