تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
و كبوترهايى زير اين آبى سرشار بلند سرزمينى زيباست شهرى از جنس بلور مردمانش سرشار كوچه‌هايش لبريز بام‌هايش ، پرموسيقى آواز كبوترهاست خانه‌هايى كوچك ساده و معمولى از نَمايش پيداست ساكنان خانه مردمى پاك‌دلند در فضا بوى خدا مىآيد بوى سجّاده ، صداقت ، گل سرخ دست ميخك‌ها باز روىِ هر شاخهء خشكيده بيد كودكِ تجربه جايى دارد بچه‌ها مىدانند دست هر كوچه دراز است براى بازى پدرم مىگويد : روزگارى سهراب داد مىزد مردم : خانهء دوست كجاست ؟ من دلم مىخواهد بدوم تا كاشان و به سهراب سپهرى ، بدهم شعرم را و بگويم سهراب : خانهء دوست همين ميبد ماست .