تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥

بچه‌بازى

وقتى كه غرور شد احساس نشد * ذهنم به خدا به نمره حسّاس نشد از اوّل ترم بچه‌بازى كردم * اين بود كه چند واحدم پاس نشد از معجزهء سياه چشمان شما * يك عالمه ياس شد پريشان شما ممنوع اگر نمىكنى مردن را * بانوى بزرگ آب ، قربان شما

شرمنده

لب‌بستهء بوسه‌ام ، صدايم نكنيد * با حضرت توبه آشنايم نكنيد من فلسفهء گناه را مىدانم * شرمنده‌ام از خدا ، رهايم نكنيد

بوسهء ناگهانى

من كاغذم و بدون تو تا خوردم * با بوسهء ناگهانىات جا خوردم من طبق سفارشت مواظب بودم * چون شيشه شكسته بود سرما خوردم

برگرد

من ماندم و تنهايى و يك دنيا درد * برگرد . . . نگو نمىشود اى نامرد يك تكّه سنگ از وجودم باقيست * فردا كه مرا به دست خواهى آورد

سدّ راه

از اوّل راه بىپناهم كردى * يك عالمه عشق سدّ را هم كردى بگذار بگويمت ، بدانى اى مرد * دلگير شدم ، چرا نگاهم كردى

آبى سرشار

پشت آن قلعهء نارين قشنگ پشت آن برج كبوترخانه آسمانى پيداست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 415 | سيد محمد باقر برقعى