بچهبازى
وقتى كه غرور شد احساس نشد * ذهنم به خدا به نمره حسّاس نشد
از اوّل ترم بچهبازى كردم * اين بود كه چند واحدم پاس نشد
از معجزهء سياه چشمان شما * يك عالمه ياس شد پريشان شما
ممنوع اگر نمىكنى مردن را * بانوى بزرگ آب ، قربان شما
شرمنده
لببستهء بوسهام ، صدايم نكنيد * با حضرت توبه آشنايم نكنيد
من فلسفهء گناه را مىدانم * شرمندهام از خدا ، رهايم نكنيد
بوسهء ناگهانى
من كاغذم و بدون تو تا خوردم * با بوسهء ناگهانىات جا خوردم
من طبق سفارشت مواظب بودم * چون شيشه شكسته بود سرما خوردم
برگرد
من ماندم و تنهايى و يك دنيا درد * برگرد . . . نگو نمىشود اى نامرد
يك تكّه سنگ از وجودم باقيست * فردا كه مرا به دست خواهى آورد
سدّ راه
از اوّل راه بىپناهم كردى * يك عالمه عشق سدّ را هم كردى
بگذار بگويمت ، بدانى اى مرد * دلگير شدم ، چرا نگاهم كردى
آبى سرشار
پشت آن قلعهء نارين قشنگ
پشت آن برج كبوترخانه
آسمانى پيداست