مدام سنگ مزارم به عطر گل شويند * كه تا ز نام بلندم نشانهاى باشد
چو سود عايد من مىشود در اين عزلت * كه سر به كاسهء زانو نهاده غمگينم
روا بود كه به بيگاه و گه كنندم ياد * ز راه مهر و وفا دوستان ديرينم
بجاست آنكه كنونم به لطف دريابند * ببر گريز حياتم كه مىشود بر باد
و گرنه چون برسد مرگ من يقين دارم * بهر زبان به جهان مىشود ز نامم ياد
وقفنامه
قالبم را پى تشريح بريد * چون تهى قالبم از روح شود
خود نهان مسألهاى فاش كند * درج سربسته چو مفتوح شود
تا برد بهره از آن نوع بشر * وقف كردم به بشر قالب تن
گر بميرم ، پى تكميل علوم * زير و رو كن تو بشر قالب من