تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
مدام سنگ مزارم به عطر گل شويند * كه تا ز نام بلندم نشانه‌اى باشد چو سود عايد من مىشود در اين عزلت * كه سر به كاسهء زانو نهاده غمگينم روا بود كه به بيگاه و گه كنندم ياد * ز راه مهر و وفا دوستان ديرينم بجاست آنكه كنونم به لطف دريابند * ببر گريز حياتم كه مىشود بر باد و گرنه چون برسد مرگ من يقين دارم * بهر زبان به جهان مىشود ز نامم ياد

وقف‌نامه

قالبم را پى تشريح بريد * چون تهى قالبم از روح شود خود نهان مسأله‌اى فاش كند * درج سربسته چو مفتوح شود تا برد بهره از آن نوع بشر * وقف كردم به بشر قالب تن گر بميرم ، پى تكميل علوم * زير و رو كن تو بشر قالب من