طرح زيتون و نخل طوبى ريخت * سرو رعنا به جويبار آورد
زينت باغ تا شود ياقوت * دانهها در دل انار آورد
عطرآگين كند جهانى را * از ختن نافهء تتار آورد
تا كه حسنش به غير بنمايد * نسل آدم به روزگار آورد
پى تكميل آفرينش خويش * رو به ترسيم قلبزار آورد
بهر دل نقش روى يار كشيد * دل مقيّد به زلف يار آورد
شيوهء عاشقى مقرر داشت * دام دل زلف تا بدار آورد
تا كه مشتاقتر كند عشاق * جلوهء ديگرى به كار آورد
زير انوار حسن پنهان شد * خيل عشّاق بىقرار آورد
تا شود خون ، دل گرفتاران * پرده بر روى گلعذار آورد
چون فزون گشت درد هجرانش * مژدهء وصل پايدار آورد
غمزهاى كرد شد تجلّى طور * جمله دلها اميدوار آورد
گه عيان مىشود گهى پنهان * جان به لبها ز انتظار آورد
عاشقان را اسير حرمان كرد * طالبان را به غم دچار آورد
عارفان را بتاب و تب افكند * مىكشان را ز مى خمار آورد
زين تلون مبر اميد از وصل * نااميدى به دل غبار آورد
جاننثاريست پيشهء سالك * بين كه حلّاج رو به دار آورد
بندهء تن نگشت محرم راز * بگذر از تن كه اعتبار آورد
چون « جلائى » ز خود شدى فارغ * طبع تو ذرّ شاهوار آورد
حمايل
آمد به صد ناز از سفر پرچم ز گل افراخته * آن سرو ناز دلبران سنبل به دوش انداخته
فرش از زمرد ، زير پا بر موى زرين گل زده * بر سينهى زيبندهاش از گل حمايل ساخته
تاجى ز گل بر فرق سر ، پوشيده از گل پيرهن * يك خرمن گل در بغل خلقى به او دلباخته