جاويد شتافت .
جبّارى با آنكه در كسوت نظام و سپاهيگرى بود از ذوق سرشار و قريحهء تابناك شاعرى برخوردار بود و در سرودن انواع شعر از قصيده و غزل و قطعه و مثنوى طبعآزمايى مىكرد . « 1 »
قطعه حكايت جوان ميهنپرست
خبر رسيد به شهرى ز مرزهاى وطن * كه خصم حمله نمودهست و مُلك در خطر است
رئيس شهر ، منادى روانه كرد به شهر * كه هركه در فنِ پيكار صاحبِ هنر است
كمر ببندد دو تيغ آورد به كف كامروز * زمانِ دفعِ فرومايگانِ بَدسِيَر است
بگفت پير زنى با شعف به مردمِ شهر : * مرا يگانه جوانى دلير و نامور است
سزد كه جان دهد اندر رهِ وطن در جنگ * كه هركه جان به رهِ مُلك داد ، مفتخر است
به خانه رفت و پسر را بخواند و با وى گفت : * مرا ز بابِ تو ، يك تيغ تيز و يك سپر است
بگير و زود به سربازخانه رو ، كه سحر * سپاهِ شهر به سرحدّ ملك رهسپر است
هامش
( 1 ) - آثار شادروان تيمسار جبارى را فاضل پژوهشگر آقاى عباس زنديه برايم ارسال داشته است .